یه شبایی تو زندگی هست‌که وقتی دفتر خاطرات

یه شبایی تو زندگی هست‌که وقتی دفتر خاطرات
زندگیتو ورق می‌زنی به چیزایی می‌رسی
که ‌نمی‌دونی تقدیرت بوده یا تقصیرت! به آدمایی
می‌رسی که‌نمی‌دونی دردن یا همدرد به لحظه‌ای
می‌رسی‌که هضمش واسه دل کوچیکت
سخته و به‌دردایی میرسی‌که سن و سالت بزرگه
به آرزوهایی که توهم شده، رویایی کـه "گذشت"
به چیزایی که حقت نبود اما شد
توقع و زخم‌هایی که با نمکِ روزگار آغشته‌شد و
احساسی کـه دیگران اشتباه می‌نامند! و دست
آخر دنیایی‌که بهت پشت کرده... و باز هم
انتهای‌دفتر خودت می‌مانی، زخم‌هایی‌که روزگار
پشتِ هم می‌زند و سکوت هم دوای‌دردش نیست!
«کاش دنیا مهربان‌تر بودی»
دیدگاه ها (۲)

دلم برای کسی تنگ شده استکه هیچ کس جای خالیش رابرایم پر نمیکن...

یکی بهم گفت:چرا انقد ناراحتی ؟ نگاهش کردم ؛ تو چشمام نگاه کر...

فریاد که گر جور فراق تو نویسمفریاد برآید ز دل هر که بخواند.....

یه روزی همه زخمهای زندگی خوب میشه● اما بعضی حرفا هیچوقت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط