فصل شب دردناک
فصل ۳ ( شب دردناک )
پارت ۱۷۲
تهیونگ : آقای پارک جیمین هم حتما خستن
جیمین سری تکون داد و نگاهش را به پایین دوخت دائه دراصل سر خدمتکار عمارت کیم بود و همه چی در دست او بود ... دائه هماره با دال به سمته در رفتن و جیمین منتظر ماند تا دائه برگرده
سوجین : تک فرزندی ؟
با سوال سوجین جیمین نگاه پر از اخم را بهش دوخت..... جیمین : نه یه خواهر دارم
سوجین : ازت کوچیک تره
جیمین : آره دوسال
تهیونگ : پس ازت کوچیکه؟
دائه : آقای پارک از این طرف
جیمین بدونه هیچ حرفی از رو مبل بلند شد و با گفتن ( شب بخیر ) سمته دائه رفت
دائه قدم اولی را برداشت و دستش را دراز کرد سمته پله ها
دائه : بفرمایید
جیمین بدون هیچ حرفی نه نگاهی بدوه توجه به حرف دائه قدم های رو پله ها برداشت دائه از این رفتار جیمین شوکه ماند ( حتی نگفت خانم ها مقدم ترن ) سری تکون داد و به دنبال جیمین راهی شد
تا میخواست وارد اتاق اش شه به اتاق روبه رو ای خیره شد در صورتی رنگ کنجکاو بهش خیره بود( یعنی این اتاق کیه اتاق دخترشون )
دائه : چیزی شده قربانی
با صدا دائه ریشه افکارش پاره و نگاه عصبی ش را چرخاند سمته دائه
جیمین : راستش اینجا اتاق کیه ،؟
دائه : اتاق خانم ات هستن
با شنیدن این جمله سری تکون داد و دست گیره در را کشیده پایین وارد اتاق شد و در را هم بست قدمی سمته چمدون اش برداشت آدمی نبود که لباسش را برای از تنبلی خودش چندین روز در تحویل چمدون بگذارد پس مشغول مرتب کردن لباس هایش در کمد شد
نیم ساعتی کارش طول کشید با برداشت لباس خوابش وارد حمام شد ...
*************
با تشنگی از خواب بیدار شد دستش را دراز کرد و آن اتاق زیبا را در نور چراغ گذاشت با نبود آب در پارچ گذاشته رو عسلی اخمی کرد .. ( لعنت بهش ) از رو تخت بلند شد از رو کناره تخت پیراهن آستین دار به رنگ سبز را برداشت و مشغول پوشیدن بود هر چی باشه خونه یکی دیگه بود برایش زشت میشه با بالاتنه لخت بیرون بره
لیوان از رو عسلی برداشت و سمته در رفت دستش را گذاشت رو دست گیره در و در را باز کرد در چهار چوب در ایستاد دختری را دید که مشغول باز کردن در اتاقش بود جیمین با برداشتن سرش در اتاق و نگاه کردن ساعت ۳۰ : ۲ دقیقه شب پوزخندی زد و نگاهش را سمته دختره چرخاند
جیمین : ببینم کی اینجاست دختر آقا و خانم کیم
دختره با شنیدن این جمله صاف ایستاد و به پسره پشتش بود
شرط ۵۰ کامنت
پارت ۱۷۲
تهیونگ : آقای پارک جیمین هم حتما خستن
جیمین سری تکون داد و نگاهش را به پایین دوخت دائه دراصل سر خدمتکار عمارت کیم بود و همه چی در دست او بود ... دائه هماره با دال به سمته در رفتن و جیمین منتظر ماند تا دائه برگرده
سوجین : تک فرزندی ؟
با سوال سوجین جیمین نگاه پر از اخم را بهش دوخت..... جیمین : نه یه خواهر دارم
سوجین : ازت کوچیک تره
جیمین : آره دوسال
تهیونگ : پس ازت کوچیکه؟
دائه : آقای پارک از این طرف
جیمین بدونه هیچ حرفی از رو مبل بلند شد و با گفتن ( شب بخیر ) سمته دائه رفت
دائه قدم اولی را برداشت و دستش را دراز کرد سمته پله ها
دائه : بفرمایید
جیمین بدون هیچ حرفی نه نگاهی بدوه توجه به حرف دائه قدم های رو پله ها برداشت دائه از این رفتار جیمین شوکه ماند ( حتی نگفت خانم ها مقدم ترن ) سری تکون داد و به دنبال جیمین راهی شد
تا میخواست وارد اتاق اش شه به اتاق روبه رو ای خیره شد در صورتی رنگ کنجکاو بهش خیره بود( یعنی این اتاق کیه اتاق دخترشون )
دائه : چیزی شده قربانی
با صدا دائه ریشه افکارش پاره و نگاه عصبی ش را چرخاند سمته دائه
جیمین : راستش اینجا اتاق کیه ،؟
دائه : اتاق خانم ات هستن
با شنیدن این جمله سری تکون داد و دست گیره در را کشیده پایین وارد اتاق شد و در را هم بست قدمی سمته چمدون اش برداشت آدمی نبود که لباسش را برای از تنبلی خودش چندین روز در تحویل چمدون بگذارد پس مشغول مرتب کردن لباس هایش در کمد شد
نیم ساعتی کارش طول کشید با برداشت لباس خوابش وارد حمام شد ...
*************
با تشنگی از خواب بیدار شد دستش را دراز کرد و آن اتاق زیبا را در نور چراغ گذاشت با نبود آب در پارچ گذاشته رو عسلی اخمی کرد .. ( لعنت بهش ) از رو تخت بلند شد از رو کناره تخت پیراهن آستین دار به رنگ سبز را برداشت و مشغول پوشیدن بود هر چی باشه خونه یکی دیگه بود برایش زشت میشه با بالاتنه لخت بیرون بره
لیوان از رو عسلی برداشت و سمته در رفت دستش را گذاشت رو دست گیره در و در را باز کرد در چهار چوب در ایستاد دختری را دید که مشغول باز کردن در اتاقش بود جیمین با برداشتن سرش در اتاق و نگاه کردن ساعت ۳۰ : ۲ دقیقه شب پوزخندی زد و نگاهش را سمته دختره چرخاند
جیمین : ببینم کی اینجاست دختر آقا و خانم کیم
دختره با شنیدن این جمله صاف ایستاد و به پسره پشتش بود
شرط ۵۰ کامنت
- ۱۰.۷k
- ۱۸ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط