همیشه منتظر بودم چیزی بشود

همیشه منتظر بودم چیزی بشود
اتفاق کوچکی بیافتد....
مثلا سرما بخورم....؛یا دستم را ببرم
بعد...
با آب و تاب برای تو تعریف کنم...

وقتی نگران می شوی
عاشق تر می شوم....
دیدگاه ها (۱)

مرد آنست که در عشق صداقت دارددر رهِ منزلِ لیلاش، شهامت داردم...

عشقراهی‌ست برای بازگشت به خانهبعد از کاربعد از جنگبعد از زند...

ببار باران....امشب دراین کوچه ببارمن سفر کرده ای دارمکه یادم...

من از تمام آسمان یک باران را میخواهم از تمام زمین یک خیابان ...

⏤͟͟͞͞▣ Between ashes and light ⏤͟͟͞͞▣part ۶دقایقی بعد، بقی...

کاش می‌شدذره‌ای از قلبِ مهربان تو رازنجیر کنم و به گردنم بیا...

بهرام:خدایا…من پیشِ همه از تو تعریف کرده بودم.بهت دل بسته بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط