لوکاس پکی عمیق از سیگار گرفت و دودش را آرام در هوا پخش کرد ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴³.
.𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.
፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨



لوکاس پکی عمیق از سیگار گرفت و دودش را آرام در هوا پخش کرد، سپس با نگاه کوتاهی، سیگار را به سمت جونگکوک گرفت و گفت:

— هی… یه پک بزن.

جونگکوک بدون اینکه حتی پلک بزند، خیره به گوشی اش، یواش گفت:

— از سیگار خوشم نمیاد.

لوکاس نگاهش را بین سیگار و جونگکوک چرخاند؛ بعد، سیگار را داخل ته‌ سیگاری خفه کرد و دست‌هایش را روی میز به هم قفل کرد.

سپس مردمک هایش را چرخاند، و به مین‌وو و آلبرتو که داشتند محتویات گوشی‌شان را با خنده به هم نشان می‌دادند نگاه کرد، بعد رو به جونگکوک گفت:

— از وقتی توی کافه اومدیم، حرف نمی‌زنی.

جونگکوک بعد از همان سکوت کوتاه،

گوشی‌اش را خاموش کرد. بعد بی‌اعتنا روی صندلی لم داد و با صدای نسبتأ بلند گفت:

— چطوری مخِ یه دخترو بزنم؟

حرفش برای همه تعجب بر انداخت.
یوجین ناگهان سرفه کرد، و قهوه‌ی داخل دهانش رو به بیرون تف کرد، و مقداری ازش روی میز پخش شد، آلبرتو و مین‌وو با تعجب به جونگکوک خیره ماندند.

لوکاس با صدای بلند پرسید:

— چی؟!

جونگکوک خونسرد به پشتی صندلی، بیشتر تکیه داد و بدون مکث گفت:

— خوشم نمیاد حرفم رو تکرار کنم. فقط جوابم رو بدید.

یوجین سریع دستمال برداشت و دور دهنش کشید، بعد با حالتِ گیج شده گفت:

— طرف کیه؟!

اما قبل از اینکه جونگکوک جواب بده، آلبرتو بلافاصله پرید وسط و با تردید گفت:

— نگو که، لوسیاست!؟

جونگکوک نگاهش را به ساعت مچیش داد؛ انگار زمان برای شوخی ندارند. بعد خشک گفت:

— درسته.

مین‌وو از تعجب چشم‌هایش را درشت کرد. کمی جلو خم شد و با همان لحن کش‌دارِ ناباوری گفت:

— داری شوخی می‌کنی، مگه نه؟

جونگکوک جدی‌تر شد، صدایش پایین آمد:

— مسخره‌بازی‌ هاتون رو تموم کنید. فقط جوابم رو بدید.

لوکاس جرعه‌ای از آیس‌کافی‌اش رو قورت داد و گفت:

— تو که بدون تلاشی نصف ملت رو جذب می‌کنی، از ما می‌پرسی چطور مخ یه نفر رو بزنی؟

یوجین سریع اضافه کرد:

— راست میگه… ولی چرا لوسیا؟

جونگکوک نگاهش را روی یوجین ثابت نگه داشت و گفت:

— بهم گفته از آدم‌هایی مثل من متنفره، و هرگز از کسی مثل من خوشش نمیاد.

سکوت، مثل یک پرده بین‌شان افتاد.

اما خیلی زود…

صدای خنده بلند شد، قشنگ، بی‌رحمانه، از هر چهار نفر با هم...قهقهه شان ناگهان بی ملاحظه در فضا پیچید.

لوکاس با خنده مشتی به بازوی جونگکوک زد و بریده گفت:

— پسر… باورم نمیشه! اولین باره، مگه نه؟

ابروهای جونگکوک در هم رفت. نگاهش جدی و سنگین شد، طوری که خنده‌ها ناخواسته توی گلوشون گیر کرد.

آلبرتو سرفه الکی کرد و گفت:

— تو الان… جدی بودی؟

جونگکوک نفس عمیقی کشید، آرام اما با تهِ تهدید گفت:

— الان که یکی بخوابونم دهنت، جدیت حرفم رو هضم می‌کنی!

آلبرتو سریع دهانش را بست، کمی عقب نشست و با آرنج به مین‌وو ضربه کوچکی زد.

— برو جلو. متخصص این کار تویی.

مین‌وو با گیجی نگاهش را بالا آورد؛ و به جونگکوک خیره شد.

ادامه دارد...
فلور عزیزتون با نت پر قدرت برگشت، لایک و کامنت هارو ببرین بالا عشقا.
دیدگاه ها (۱۰)

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴⁴..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨مین‌وو لباش رو با زبانش خیس ک...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴⁵..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨آسوده خاطر خودش را روی تخت ان...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴²..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨لوسیا، خسته و سست شده، قدم ها...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴¹..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨جونگکوک با قدم های بلند و محک...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁰..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨روبرویشان فایو کینگز، با چشما...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²²..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨بدون اینکه لباساش رو عوض کنه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط