مطلع شعر من این است که باید بروی

مطلع شعر من این است که باید بروی
آخرین چاره همین است که باید بروی

گاه،دل کندن ِ از خاطره‌ها مانند ِ
گذر از معبر مین است که باید بروی

و زمان خاست که این فاصله کمتر نشود!
جاده هم دست زمین است که باید بروی

مبدأ عشق، گل و بوسه و زیبایی‌هاست
مقصدش، مسلخ«فین»است که باید بروی

هر کجا "ماندن‌ات" از ارزش انسانی کاست
"رفتن‌ات" عین یقین است که باید بروی

سیب! حوّا ! و ملک بودن تو دست تو نیست
مکر شیطان لعین است که باید بروی

روی تب‌دارترین قسمت ِ شعرم خیس از
عرق ِ شرم جبین است که باید بروی

با همه خواستن‌ات، باز تو را می رانم
مقطع شعر من این است که باید بروی
دیدگاه ها (۱)

مطلع شعر اگر شاه خراسان باشدواژه باید همه جا دست به دامان با...

#عاشقانه_های_من#شعر #شعر_های_زیبا#زیبا #عاشقانه #غمگین #دلت...

باید سفید بودیبا موهای زعفرانیو چشم‌های آبی فیروزه‌ایلباس‌ها...

یک شعر از عبدالله پشیو به ترجمه مختار شكری‌پورپایان یك داستا...

🌱🍒دست هام را می گیرد و می گوید: این کارها برای دست های تو بز...

فاطمه ساکی

.هرچند تو تا بودی خون ریختنی تر بوداز خواهر مغمومم سیگار تنی...

برای خودت دعا کن که زنده بمانی . زنده ماندن چند راه حل ساد...

فرزانه شاهسواری

فدای چشمات...لیلی بنشین خاطره ها را رو کنلب وا کن و با واژه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط