کوه را طاقت نباشد ، عشق پنهان مرا

کوه را طاقت نباشد ، عشق پنهان مرا
عاشقم من عاشقم ، مشکن تو ایمان مرا

ای که با افسونگری، آتش به جانم می زنی
یک نظربا ما نشین، بستان همه جان مرا

کوه صبرم در فراغت، لیک از داغ غمت
غصه ها دارم به دل، برکن تو بنیان مرا

خم شده این قامتم از بس کشیدم بارغم
داغ هجرانت کنون پر کرده دامان مرا

شعله ای افکند در جانم چنان آن رفتنت
عاقبت می گیرد آ هم از تو، تاوان مرا
دل سپردم من به چشمان تو، اما بیخبر
ساده بگذشتی زمن ،بردی تو سامان مرا
بعد تو دیگر نخواهم ، تا که مانم درجهان
یا که بینم عشق دیگر ،بین تو پایان مرا
دیدگاه ها (۱۰)

زندگی را گشتم و حیران شدم از سرنوشتآنچه‌راجایش نبود درقلب من...

‍ عاشقی یعنی گمان داری که در لذت شدیچشم،بگشایی، ببینی جای ان...

تو از عبور جاده ها مرا بهانه کن فقطبه رنگ عاشقانه ها مرا ترا...

بزن باران درین بستر که همراهِ تو می بارممیانِ عقل و احساسم ز...

کوه را طاقت نباشد ، عشق پنهان مراعاشقم من عاشقم ، مشکن تو ...

کوه را طاقت نباشد ، عشق پنهان مراعاشقم من عاشقم ، مشکن تو ...

. کوه را طاقت نباشد ، عشق پنهان مراعاشقم من عاشقم ، مشکن ت...

کوه را طاقت نباشد ، عشق پنهان مراعاشقم من عاشقم ، مشکن تو ای...

کوه را طاقت نباشد ، عشق پنهان مراعاشقم من عاشقم ، مشکن تو ...

کوه را طاقت نباشد ، عشق پنهان مراعاشقم من عاشقم ، مشکن تو ...

عاشقانه های شبنم

کوه را طاقت نباشد ، عشق پنهان مراعاشقم من عاشقم ، مشکن تو ...

کوه را طاقت نباشد ، عشق  پنهان  مراعاشقم من عاشقم ، مشکن تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط