چنانت دوست دارم که خدا را

چنانت دوست دارم که خدا را
کنارت خنده ها و گریه ها را
چنان دلتنگت هستم که نگویم
بغل میگیرم حتی این هوا را
خدایا خواهشم از تو همین است
نگیر از دست هم دستان ما را
من از تو خواستم توکه خدایی
توهم پس استجابت کن دعا را
میان بغض و حسرت گیر کردم
سکوتی که نمی‌فهمد صدا را
دیدگاه ها (۱۱)

برای پیشکش ات آفتاب آوردماز آسمان، بغلی از شهاب اوردمهزار زخ...

مخزنِ الماسِ نادِر را برایت میخرمیعنی اشکِ چشمِ شاعر را برای...

چقدر جان من از درد و داغ سوخته است...تو دوری و دلم از اشتیا...

مثل فانوس بگو چشم به راهت باشمشب تاریک به دنبال نگاهت باشمکا...

کودک ناخواسته/<part20 the end chapter1 >

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۲۱۴ناجیِ خشمگینِ منیه سول در انتهای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط