نهنمی خواستم رها شوم در بهار

نه!نمی خواستم رها شوم در بهار
می خواستم تکه ای از آن شوم
تکه ای از آن باشم
خودش...!!
دیدگاه ها (۲)

من از حکایت عشق تو بس کنم!؟هیهات...مگر اجل ببندد زبان گفتارم...

چه میشود کرد؛دنیا همین خرابه بود،که به ما دادند،و ما به دست ...

گاهی دلم هیچ چیز نمی خواهدجز گپ ریز ریز با مادرمهی من حرف بز...

حالا که رفته ای،بیابیا برویمبعد مرگت قدمی بزنیمماه را بیاوری...

می‌خواهم پرنده ای شوم رها در افق اما نه گرفتار در قفسمیخواهم...

هر بهار من می شوم مدهوش و مست

جان تازه ای به ما می بخشد بهار

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط