Part: 16

Part: 16
The name of the story: My cold CEO(مدیر عامل سرد من)

برای عملی کردن نقشه ام الان زمانه مناسبی هست......
خنجر رو خیلی آروم از پشتم برداشتم و فرو کردم تو شکمش......
خنجرو تو شکمش تابی دادم و صورت هیونجین از درد در هم رفت......
مقاومت کرد و ولی بعد گردنم رو آزاد کرد و هردو افتادیم روی زمین......
گردنمو مالیدم و بلند شدم و نفس عمیقی کشیدم...‌.‌‌‌.‌‌‌.
خنجر رو برداشتم و اومدم برای بار دوم و آخر خنجر رو فرو کنم و پیروز بشم!
اومدم بالای سرش.....
شمشیرم رو بردم بالا و آماده اش کردم برای پرواز و به جایی که هست نگاه کردم و دیدم نیست......
یعنی چی؟
دوره خودم گشتم ولی نبود!
گفتم:
آها پس بازی میخوای؟!
پشته سرم حاضر شد و بلندم کرد و انداختم رو کولش و گفت:
آره بازی میخوام!
خب، اتاقت کجاست؟!
دیدگاه ها (۲)

Part: 17The name of the story: My cold CEO(مدیر عامل سرد من)...

Part: 18The name of the story: My cold CEO(مدیر عامل سرد من)...

Part: 15The name of the story: My cold CEO(مدیر عامل سرد من)...

Part: 14The name of the story: My cold CEO(مدیر عامل سرد من)...

Part: 13The name of the story: My cold CEO(مدیر عامل سرد من)...

Part: 28The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط