تو را دوست دارم

تو را دوست دارم
در این باران
می‌خواستم تو
در انتهای خیابان نشسته باشی
من عبور کنم
سلام کنم
لبخند تو را در باران می‌خواستم
می‌خواهم
تمام لغاتی را که می دانم برای تو
به دریا بریزم
دوباره متولد شوم
دنیا را ببینم
رنگ کاج را ندانم
نامم را فراموش کنم
دوباره در آینه نگاه کنم
ندانم پیراهن دارم
کلمات دیروز را
امروز نگویم
خانه را برای تو آماده کنم
برای تو یک چمدان بخرم
تو معنی سفر را از من بپرسی
لغات تازه را از دریا صید کنم
لغات را شستشو دهم
آنقدر بمیرم
تا زنده شوم…
دیدگاه ها (۵)

لبـــــــریز غزلهای عجیب است نگاهتتلفیق شراب و شب و سیب است ...

تو رها در من و من محو سراپای توامتو همه عمر من و من همه دنیا...

لبم یاد لبت افتاد دلم در سینه ام لرزیدنبودی آتش سیگار فقط حا...

دلارامم، تو آرامم، تو را رامم، کجا ماندی؟شدم صیدت، تو بُردی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط