عمری هر شب در ره گذارت

عمری هر شب در ره گذارت
ماندم چشم انتظارت
شاید یک شب بیایی
دردا تنهای تنها
بگذشته بی تو شبها
در حسرت و جدایی
عاشقی گم کرده ره بی آشیانم
مانده بر جا آتشی از کاروانم
زین پس محذون خاموشم
عشقت خاکسترم کرد
در دست باد پاییزی
نشکفته پر پرم کرد
دیدگاه ها (۳)

نه میتونم جلوت این بحثه رو بازش کنمنه میتونم با غم تنهایی سا...

هوای حال من غم داره سردهولی از ابر و بارون خزون نیستزمستون د...

بر تو و آن خاطر آسوده سوگندبر تو ای گنه آلوده سوگندبر آن لبخ...

انگو خنجه (اینجا خنج هست)یخ اوش زتم (یخ زدیم)وووویییی (وایی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط