چه آتشی ؟ کــه بر آنم بدون بیم گناه

چه آتشی ؟ کــه بر آنم بدون بیم گناه

تــــورا بغل کنـــم و ... لا اله الا الله... !

به حق مجسمه ای از قیامت است تنت

بهشـتِ بهتــرِ من! ای جهنـــمِ دلخــــواه!

چه جای معجزه ؟ کافی ست ادعا بکنی

کــه شهـــر پـر شود از بانگ یا رسول الله

اگـر چــه روز، هــمه زاهـدنـد امـا شب

چه اشکها که به یاد تو می رود در چاه

میان این همه شیطان تو چیستی !؟که شبی

هــزار  دیــن  بـه  فنا  داده ای  به  نیــــم‌نگاه

اگرچه حافظ و سعدی مبلّغش شده اند

هنـــوز بُرد تو قطعــی‌ست در مقابل ماه

من آن ستاره‌ی دورم که می روم از یاد

اگـــر تــو هم ننشانــی مرا به روز سیاه!


غلامرضا طریقی
دیدگاه ها (۶)

چون شورشی که سلطه ی خان را به هم زده ستگلهـــای دامن تـــو...

کاری که ورای عقل و دین میدانمآن دوستی توست یقین میدانمدر جان...

مرد چشم و گوش بسته، مشکلاتش کمتر است شاه بزدل، احتمال کیش و ...

تو را خبر زِ دلِ بیقرار باید و نیست!غمِ تو هست ولی غمگسار با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط