زخاکِ من اگر گندم برآید،

زخاکِ من اگر گندم برآید،

از آن گر نان پزی، مستی فزاید،

خمیر و نانوا دیوانه گردد،

تنورش بیت مستانه سُرآید،


میا بی دف، میا!

بی دف به گور من زیارت،

که در بزم خدا غمگین نشاید!!
دیدگاه ها (۹)

هوا گرفته نبود، به مادرم گفتم: «هنوز بارونه !»

ای بر در سرایت غوغای عشقبازانهمچون بر آب شیرین آشوب کاروانی ...

تا آب شدم ،سراب دیدم خود را،دریا شدم، حباب دیدم خود را،آگاه ...

چو بر گورم بخواهی بوسه دادن، رُخم را بوسه ده! که اکنون همان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط