بعد از سالها

🌹
بعد از سالها
اتفاقی،
دقیقاً آنجا که جانَم به لب رسیده بود تا فراموشش کنم،
دیدَمَش...
همانجایی
که پاتوقِ تمامِ عاشقانه هایمان بود!
دست در دستِ مردی که عجیب شبیه من؛
مدلِ عینکش
موهایش
لباس پوشیدنش
لبخندش
راه رفتنش...
هر دو خشکمان زد
زمان گیر کرده بود و انگار عقربه ها
هم باورشان نمیشد این اتفاق را...
یک دستش را همسرش قفل کرده بود و
دستِ دیگرش را پسری که شیرین ترین بچه ی دنیا بود!
نشستند میزِ پشتِ سرم
این عجیب ترین فاصله ای بود که در عینِ نزدیکی داشتیم
اسم من را صدا زد!
برگشتم
اما..
پسرش جوابش را داد..

#محمد
دیدگاه ها (۱۲۹)

اولین باری که اورا دیدم منِ گمشده ی خودرا در او پیدا کردمچشم...

📝 دختر دستش را بریده بود اندازه ای که نیاز به بخیه زدن داشت....

عاشق که باشی خنده ات از گریه بدتر می شودوقتی که جای تو کسی د...

#دنیای مندر دنیای من زن ها دنبال مرد پولدار نمی گردند و مرده...

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

*سناریو*پارت ۲موضوع:اگر بچه دار بشن*ا/پ کوچولو درست شبیه باب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط