آتش یاد مرا در سینه خواباندی چرا ؟

آتش یاد مرا در سینه خواباندی چرا ؟
خرمن جان مرا با غصه سوزاندی چرا؟
نامه ای ناخوانده بودم در مسیر زندگی
اهل احساسم نبودی نامه را خواندی چرا؟
گر گل تو در دل گلدان دیگر ریشه داشت
در زمین چشم هایم ؛ ریشه افشاندی چرا؟
پابه پایت آمدم تا انتهای عاشقی
در میان راه ؛دل را از خودت راندی چرا؟
تا شدم عاشق ترین شاعر به دشت اشک و آه
درخیالات خودت بی شبهه واماندی چرا؟
بردی از من دین و دل را با نگاهی بی ثمر
قلب صاف و ساده ام را برنگرداندی چرا؟
شعله افکندی به سرتاپای جانم از چه عشق؟
آتش یاد مرا در سینه خواباندی چرا ؟
دیدگاه ها (۴۰)

ای که تو با ناز نگاهت ، دیوانه کردی چشمانم را ،حس کن هوای نف...

درد دل امشب من با خداباز هم دلم غمگین است. چقدر این حس و حال...

( اونایی که از خدا گله دارن بخونید) من و بارونمن نبودم آن که...

نامه ای از پروردگار (خیلی زیباست حتما بخونید👇 👇 👇 )سوگند به...

نامه ای از سوی پروردگار به همه انسان هاسوگند به روز وقتی نور...

شعری هدیه به چشمان تا ابد منتظر فرزندان شهدای مدافع حرمظاهرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط