پارت

پارت 7

صبح ساعت 1 بیدار شدم
واییییی چقدر خوابیدم لعنتی راستی امروز جمعست خوبه او راستی چه خوابی دیدم هه هه من با فیلیکس ازدواج کردم هه هه ههههههههههه هاهاهاها، هاهاها
مامان: کوفت بیا پاین دیگه مثل خرس میخوابی
جنی: یعنی خواب نبودم واقعی بود عه عه
بلند شدم رفتم دستشویی اومدم بیرون موهام بستم و رفتم پاین یه چیزی خوردم
جنی: مامان من امروز میرم بیرون دور دور
مامان: باشه دخترم
رفتم بالا یه لباس ساحلی پوشیدم با صندل اخه هوا گرمه موهام گوجه ای بستم و یه ضد افتاب زدم و تینت لب و خط چشم کشیدم و رفتم
ویو 30 دقیقه بعد
جنی: سلام رزی
رزی: سلام جنی
(رزی دوست جنیه)
جنی: رزی کجابریم؟
رزی: بیا بریم پاساژ خرید راستی برای عروسی لباس ندارم بیا بریم بخریم
جنی: رزی تو خیلی ولخرجی ها ولی بیا بریم
رزی: جنی راستی قراره با کی از ازدواج کنی؟
جنی: جئون فلیکس همون قلدر مدرسه
رزی: اها خیلی خب
ویو 5 دقیقه بعد
رسیدم پاساژ امروز جمعه بود بیشتر مغازه ها بسته بود اما پاساژ باز بود
جنی: بیا بریم توی اون مغازه لباساش خیلی خوشگله
رزی: بریم
رزی یه لباس مشکی کوتاه گرفت که کربات داشت یه سبک کت شلواری بود همونجا کفش داشت یه کفش مشکی پاشنه بلند دخترانه گرفت
جنی: رزی این خیلی گرون شد
رزی: جنی این پولا برام خیلی کمه

امیدوارم خوب شده باشه 🌸🌸
دیدگاه ها (۰)

پارت 6رفتیم روی کاناپه ها نشستیم که بابا گفت بابا: عروسی 1 ه...

پارت 5صبح از خواب بیدار شدم یاد دیشب افتادم حالم گرفته شد عه...

پارت 1ویو صبح: جنی از خواب با صدای آلارم گوشی بلند شد مامان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط