My professor

My professor
Chapter:2
Part:15

و اما پیام آخر که توسط استاد جئون نوشته شده بود:


جونگ‌کوک:گوشی خانم پارک دست خودش نیست. دست صاحبشه .. یه صاحب کله خر.
که فقط منتظره یه دونه پیام دیگه بفرستی تا بیاد و تو همون محوطه ای که منتظری مشتریات بیان
مواد بدی دستشون دقیقا زیر همون درختی که الان بهش تکیه دادی قبرتو بکنه.
دوست داشتی امتحان کنی هزینه اش یه دونه پیام دیگه است.
حوالی هیزل ببینمت دور و بر اون آبجی کوچولوی نازت پیدام میشه خوشگل پسر لقمه ی گنده تر از دهنت برداشتی تف کن و به مواد فروشیت برس‌. آخ آخ چقد سرم درد میکنه برا اینکه یه پیام دیگه بدی و بزنم
زنده به گورت کنم یالا بهانه بده دستم!


جيمين که خون تو بدنش ثابت ایستاده بود، کلاه کاسکت تهیونگ رو نگاه کرد ... و اینطور برداشت کرد که پیام اخری که اون روز دریافت کرده از طرف همین رئیس کلاه کاسکت به سره که هرگز چهرشو ندیده ...

رئیسی که آمار تمام اعضای باند زیر دستش بود...
و از وجود به خواهر تو زندگی جیمین آگاه بود .....
بی خبر از اینکه کله خر تر از اون رئیس نقاب دار هم شخصی وجود داشت : استاد فیزیک عاشق !


فلش بک :

جونگ کوک:اساس کار این آمپول ... مغناطيسه ... زمانی که تزریق میشه به گیرنده های سلول سرطانی میچسبه ، تفاوتی هم نداره که کجان یا توی چه مرحله این اولین کاری که میکنه قطع کردن ارتباط سلول با مواد غذایی اطرافشه سلول رو کاملا تو چنگال خودش میگیره و فلج میکنه .....


تلفن جونگ کوک روی میز کنفرانس رفت رو ویبره و شماره ی تهیونگو دید ....
گوشیو سایلنت کرد و رو به تصویر پروژکتور ادامه داد:

جونگ‌کوک :بعد از تزریق کافیه آهنربای الکتریکی رو روشن کنیم ... سوال ...! چرا از آهنربای دائمی استفاده نمیکنیم؟
تا بتونیم میدان مغناطیسی ش رو بر اساس نیاز بیمار تنظیم کنیم. اینکه فاصله ی سلول هدف
با آهنربا چقدره یا توی چه نوع اندامی قرار داره نقش مهمی رو توی روند کار با آهنربا ایفا میکنه


ویدیویی رو پلی کرد

جونگ‌کوک:همونطور که میبینید بدون اینکه آسیبی به سلول های مغزی موش وارد بشه
تمامی سلول های سرطانی وارد جریان خون شده و به سمت آهنربای سطح پوست سر ریز میکنن


صدای مرد میانسالی توجه استادای دیگه رو به خودش جلب کرد ....

مردی که دکترای ژنتیک مولکولی داشت و متفکر و دست به سینه کنار بقیه ی اعضای هیئت علمی نشسته بود

سانگ وو:عذر میخوام استاد ... اگر سلول ها با جریان خون به اندام های دیگه برن؟ یا آهنربا هین فرایند به مشکل بخوره و سلولای سرطانی تو کل بدن پخش بشن چی؟

جئون این بار تماس دوم تهیونگ رو ریجکت کرد .....

نیم نگاهی به مرد انداخت و اسلاید بعدیو اورد

جونگ‌کوک :سوال خوبی پرسیدید دکتر .... .


ادامه دارد...
لایک فراموش نشه 🍊

#رمان #فیک #فیکشن
دیدگاه ها (۱۱)

My professor Chapter:2Part:16جونگ‌کوک:درمورد تمام احتمالات ف...

My professor Chapter:2Part:14آماده بود تا وسط ابروهای هر کسی...

My professor Chapter:2Part:13خودش رو یادش میومد ... روزی که ...

پارت ۱۸۹

پلیس من...p10

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط