ا.ت

ا.ت
میره سمت اتاقش شروع میکنه به زیرو رو کردن کمدش و یه لباس سفید که یقه قایقی بود و کوتاه بود با یه کتونی الستار سفید که بندای توری داشت انتخاب کرد
و موهاشو از بالا گوجه ای بست و یه گلسر پاپیونی زد به موهاش
و اماده شد
*راستی اینجا الان اون زمانیه که شینجیرو هنوز نمرده یعنی ۱۰ _۱۱ سالشونه*
ا.ت از اتاق میاد بیرون و واکاسا ابنبات از دهنش میوفته چون ا.ت شبیه فرشته ها شده بود
خلاصهههه....
واکاسا و ا.ت میرن سمت خونه سانو ها
درو اِما باز میکنه با یه لباس زرد لیمویی بود و سنجو ام یه لباس صورتی گلبهی پوشیده بود
باجی هنوز نیومده بود
ا.ت رفت سمت تاکئومی و خودشو تو بغل تاکئومی جا کرد (خوشگلای خاله رابطه ا.ت وتاکئومی مثل پدر و دختره و ا.ت خیلی تاکئومی رو دوست داره )
تاکئومی کاملا مثل یه پدر اونو تو بغل گرفت و موهاشو ناز کرد
در کنار اون واکاسا و شینجیرو رو داریم که از چشاشو لیزر میزنه بیرون از حرص
ا.ت یه بوس رو لپ تاکئومی میزاره و میاد بیرون و میره بغل شینجیرو میگه : عمو شینجیرو یه سوال دارم
شینجرو : بهم نگو عمو ، داداش بگو راحت باش بعدشم تو ۱۰۰ تا سوال بپرس داداش شینجیرو امادس که جوابتو بده
ا.ت: باشه داداش شینجیرو خبب تو چرا هیچوقت دوست دختر نداری اخه اون روز دیدیم تاکوپاپا (تاکئومیو میگه) دست تو دست با یه خانوم بلوند و بود و داداشی واکاسا ام با یه دختره شبا صحبت میکنه میخنده
شینجیرو که دو ثانیه مونده تا سکته کنه و تاکئومی که داره از درخت بالا میره و واکاسا که پشت اِما قایم شده
شینجیرو : نمیدونم والا خودت با من ازدواج میکنی اخه؟
ا.ت:ارهه تو هم خوشگلی هم خوشتیپپ
مایکی : تچ... همسر ایندمو دزدیدی داداش فکر کنم قراره یه جنگ بزرگ بینمون بشه
شینجیرو : اخی گوگول... مایکی چی ک_
ا.ت که تا مرض سکته قرمز شده
و واکاسا که قش کرد و اما داره بادش میزنه
و سانزو که از زیر درخت وایساده تا تاکئومی که داره اتیش میگیره رو بگیره
ا.ت : منظورت چیه مایکی _سان
مایکی: یعنی تو همسر اینده منی
شینجیرو و تاکئومی و واکاسا واقعا قش کردن*
اما و سانزو و سنجو دارن بادشون میزنن و بستنی میخورن
ا.ت میره نزدیک تو صورت مایکی خیره میشه و میگه : نه
و سه تفنگ دار مثل جت پا میشن و بندری میرقصن
مایکی : م...منظورت چیه؟
ا.ت : نمیخوام همسر ایندت باشم
مایکی : ...
ا.ت : همین الان میشم
سه تفنگ دار خشتکشون از پاشون افتاد *
سنجو و اما و سانزو دهنشون رو زمینه
مایکی : چ..چییی؟
ا.ت لپ مایکیو میبوسه و میگه : باجی الان میاد دیگه شوخی بسه
همه با همون حالشون شروع میکنه به اماده کردن حیاط
که باجی در میزنه و میگه : دارم میامممم
ا.ت میدوعه و کادوشو برمیداره
و همه اماده میشن و مایکی کیکو میگیره ، اما شمعو روشن میکنه ، شینجیرو که داشت میخندید یهو ...
.
.
.
.
#ویسگون #مایکی #باجی # تاکئومی #ات # توکیورونجرز #وانشات #واکاسا
دیدگاه ها (۰)

شینجیرو با نگاه بشدت برزخی: تو فندک از کجا اوردی اما؟همون لح...

ویو خاله الیزابت:ا.ت رو تخت مثل گربه خوابیده بود و داشت خواب...

"احساسات پنهان"معرفی :ا.ت دختری با موهای مشکی بلند که هیدن ل...

غش بر عکس بالا (///●.●///)....وانشات مایکی ●^●موضوع اگر بخوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط