پارت ۲
پارت ۲
گفتم :مشکل مالی دارم.
یکی از پسرا که فهمیدم توی اون گروهه واسمش جین هست
گفت:همین؟
من:آره مگه باید چیز دیگه ای هم باشه😐
جین:نه🙂همون مرده که این سوالو پرسید واز گروه نبود
گفت:خوب همینطور که میدونی ما یه آهنگ پخش میکنیم وتو باهاش میرقصی وجدا از اون یه متن کوتاه هم میخونی که ما اون متنو بهت میدیم.
سرمو تکون دادم.
با پخش آهنگ.
لبخند رو لبم اومد.
آهنگی بود که خیلی باهاش تمرین کرده بودم🙂
بدون هیچ استرسی وبدون توجه به اون هشت نفر باهاش هماهنگ اجرا کردم.
پسری که فکر کنم جونگ کوک بود دست زد و
گفت:آفرین کارت حرف نداشت👌
من:ممنونم.یه پسر دیگه اومد پیشم ومتنو داد بهم.
همون مرده که الان از روی کارتش فهمیدم بانگ هی شیکه گفت:خوب متنو بخون.متنو گرفتم وباصدای رسا وبلند خوندم.اون متن آهنگ باحالی داشت که خوشم اومد.بعد متن بانگ هی شیک گفت:خوبه میتونید برید بهتون خبر میدیم.سرمو تکون دادم واز سالن خارج شدم.
وقتی اومدم بیرون باز استرسم شروع شد ودست وپام شروع کرد به لرزیدن
روی بلوکه های کنار خیابون نشستم ونگاه ماشینا میکردم.
همیشه از اینکه سوار ماشین بشم میترسیدم😖.
یه ماشین باسرعت رد شد وهمه ی گلای توی چاله ی روبه روم رو ریخت روی لباسم.
به خودم نگاه کردم که خیلی بد گِلی وکثیف شده بودم.
پاشدم وسعی کردم گِلا رو پاک کنم ولی بدتر شد.
هرجا میرفتم شانس نداشتم اینم روش😟
سرمو انداختم پایین وبه سمت خونه رفتم.
خیلی خجالت میکشیدم.
هرکی که از کنارم رد میشد یه جوری نگام میکرد😓
وقتی به خونه رسیدم از شدت خستگی با همون لباسا روی کاناپه خوابیدم.
باصدای زنگ گوشیم چشمامو به زور باز کردم وگوشی رو جواب دارم.
من:بلهههههههه😠
وقتی کسی بیدارم میکرد بدجور آتیشی میشدم.
صدای پشت خط:من از طرف کمپانی بیگ هیت تماس میگیرم.
من:وای ببخشید نشناختم بفرمایید.بیگ هیت:فردا به آدرسی که براتون ایمیل کردم بیان.
من:براچی؟
بیگ هیت:فردا بیان میفهمین.
من:اهاباشه.گوشی رو که قطع کردم ویندوزم بالا اومد که حتما قبول شدم ولی چرا نگفت که شما استخدام شدید🤨
یعنی چی شده🤔
لباسامو عوض کردم ودوتا تخم مرغ برای خودم نیمرو کردم.باید میرفتم خرید توی یخچال هیچی نداشتم.دوباره صدای گوشیم اومد
باورم نمیشد مین هو بود.مین هو دوستی بودکه توی یکی از کارهای پاره وقتم باهاش آشنا شدم اون همه ی اتفاقات زندگیمو میدونست وکمکم میکرد که همیشه شاد باشم .
تندی جواب دادم.
من:از کیه که زنگم نزدی حتما باید من زنگ بزنم؟
مین هو:ببخشید اجی جون خیلی کار داشتم توهم که دیگه معلوم نیست گنج پیدا کردی نمیای سرکار پاره وقت.
من:داستانش طولانیه.
مین هو:چیشده؟
من:فردا شب میایی بریم بیرون برات تعریف کنم😞
مین هو:آره میام ولی حالت خوبه؟
من:آره من برم یکم استراحت کنم بای گلم.
مین هو:اینقدر زود خیلی حرف نزدیم.
من:خستم باشه برای فرداشب🙂
مین هو:باشه خدافظ.خسته روی مبل دراز کشیدم وباز چشمامو بستم وخوابیدم فردا باید میرفت به جایی که توایمیل گفته بود😴
صبح زود موهامو زیر کلاه گیس مخفی کردم وحاضر شدم تا برم
ادامه در پارت ۳...
گفتم :مشکل مالی دارم.
یکی از پسرا که فهمیدم توی اون گروهه واسمش جین هست
گفت:همین؟
من:آره مگه باید چیز دیگه ای هم باشه😐
جین:نه🙂همون مرده که این سوالو پرسید واز گروه نبود
گفت:خوب همینطور که میدونی ما یه آهنگ پخش میکنیم وتو باهاش میرقصی وجدا از اون یه متن کوتاه هم میخونی که ما اون متنو بهت میدیم.
سرمو تکون دادم.
با پخش آهنگ.
لبخند رو لبم اومد.
آهنگی بود که خیلی باهاش تمرین کرده بودم🙂
بدون هیچ استرسی وبدون توجه به اون هشت نفر باهاش هماهنگ اجرا کردم.
پسری که فکر کنم جونگ کوک بود دست زد و
گفت:آفرین کارت حرف نداشت👌
من:ممنونم.یه پسر دیگه اومد پیشم ومتنو داد بهم.
همون مرده که الان از روی کارتش فهمیدم بانگ هی شیکه گفت:خوب متنو بخون.متنو گرفتم وباصدای رسا وبلند خوندم.اون متن آهنگ باحالی داشت که خوشم اومد.بعد متن بانگ هی شیک گفت:خوبه میتونید برید بهتون خبر میدیم.سرمو تکون دادم واز سالن خارج شدم.
وقتی اومدم بیرون باز استرسم شروع شد ودست وپام شروع کرد به لرزیدن
روی بلوکه های کنار خیابون نشستم ونگاه ماشینا میکردم.
همیشه از اینکه سوار ماشین بشم میترسیدم😖.
یه ماشین باسرعت رد شد وهمه ی گلای توی چاله ی روبه روم رو ریخت روی لباسم.
به خودم نگاه کردم که خیلی بد گِلی وکثیف شده بودم.
پاشدم وسعی کردم گِلا رو پاک کنم ولی بدتر شد.
هرجا میرفتم شانس نداشتم اینم روش😟
سرمو انداختم پایین وبه سمت خونه رفتم.
خیلی خجالت میکشیدم.
هرکی که از کنارم رد میشد یه جوری نگام میکرد😓
وقتی به خونه رسیدم از شدت خستگی با همون لباسا روی کاناپه خوابیدم.
باصدای زنگ گوشیم چشمامو به زور باز کردم وگوشی رو جواب دارم.
من:بلهههههههه😠
وقتی کسی بیدارم میکرد بدجور آتیشی میشدم.
صدای پشت خط:من از طرف کمپانی بیگ هیت تماس میگیرم.
من:وای ببخشید نشناختم بفرمایید.بیگ هیت:فردا به آدرسی که براتون ایمیل کردم بیان.
من:براچی؟
بیگ هیت:فردا بیان میفهمین.
من:اهاباشه.گوشی رو که قطع کردم ویندوزم بالا اومد که حتما قبول شدم ولی چرا نگفت که شما استخدام شدید🤨
یعنی چی شده🤔
لباسامو عوض کردم ودوتا تخم مرغ برای خودم نیمرو کردم.باید میرفتم خرید توی یخچال هیچی نداشتم.دوباره صدای گوشیم اومد
باورم نمیشد مین هو بود.مین هو دوستی بودکه توی یکی از کارهای پاره وقتم باهاش آشنا شدم اون همه ی اتفاقات زندگیمو میدونست وکمکم میکرد که همیشه شاد باشم .
تندی جواب دادم.
من:از کیه که زنگم نزدی حتما باید من زنگ بزنم؟
مین هو:ببخشید اجی جون خیلی کار داشتم توهم که دیگه معلوم نیست گنج پیدا کردی نمیای سرکار پاره وقت.
من:داستانش طولانیه.
مین هو:چیشده؟
من:فردا شب میایی بریم بیرون برات تعریف کنم😞
مین هو:آره میام ولی حالت خوبه؟
من:آره من برم یکم استراحت کنم بای گلم.
مین هو:اینقدر زود خیلی حرف نزدیم.
من:خستم باشه برای فرداشب🙂
مین هو:باشه خدافظ.خسته روی مبل دراز کشیدم وباز چشمامو بستم وخوابیدم فردا باید میرفت به جایی که توایمیل گفته بود😴
صبح زود موهامو زیر کلاه گیس مخفی کردم وحاضر شدم تا برم
ادامه در پارت ۳...
- ۱۵۰
- ۰۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط