در تنهایی ام چــــهارتاق باز مانده...
در تنهایی ام چــــهارتاق باز مانده...
لبریزم از رفت و آمد عابرانی که
قصد ماندن ندارند... تنها
سرکی می کشند و مشغول وارسی می شوند..
ساعت ها درونم کلنگ می زنند.. تا
از ته و توی لکنتم سر در بیاورند.. و بعد
بهانه دندان گیری که در بســــاطم
برای ماندن پیدا نمی کنند..،
صرف در صیغه ســــوم شخص فعل رفتن می شوند..
نشنیده گرفتن نگاه عابران
مثل بالا رفتن لاجرعهء بغض.. عادت من است..
نباید تا بازیچه ای شوم در
دست های شان به وقت هوس هایشان...
که می دانم
اشتیاق شان که کور شود.. به
صرافت تــــوبه می افتند از تمام من..
چه فرقی می کند.. که
به اشتباه مخاطب ترس تنهایی دیگران قرار بگیرم..، یا...
با پسوند "جان" جعل هویت شوم...
وقتی دیگر شیره تنهایی ام آنقدر کشیده شده که
ابهتش در چــــــــشم رهگذران، ناچیز گشته باشد
لبریزم از رفت و آمد عابرانی که
قصد ماندن ندارند... تنها
سرکی می کشند و مشغول وارسی می شوند..
ساعت ها درونم کلنگ می زنند.. تا
از ته و توی لکنتم سر در بیاورند.. و بعد
بهانه دندان گیری که در بســــاطم
برای ماندن پیدا نمی کنند..،
صرف در صیغه ســــوم شخص فعل رفتن می شوند..
نشنیده گرفتن نگاه عابران
مثل بالا رفتن لاجرعهء بغض.. عادت من است..
نباید تا بازیچه ای شوم در
دست های شان به وقت هوس هایشان...
که می دانم
اشتیاق شان که کور شود.. به
صرافت تــــوبه می افتند از تمام من..
چه فرقی می کند.. که
به اشتباه مخاطب ترس تنهایی دیگران قرار بگیرم..، یا...
با پسوند "جان" جعل هویت شوم...
وقتی دیگر شیره تنهایی ام آنقدر کشیده شده که
ابهتش در چــــــــشم رهگذران، ناچیز گشته باشد
- ۵۲۰
- ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط