𝓈𝓂𝒾ℓℯ

𝓈𝓂𝒾ℓℯ

Part"34"

ته: باید بریم صندوق عقب اونجا بزرگه و شیشه عاشق کوچیک نیست میتونیم بیرون رو نگاه کنیم !

با ته به صندوق عقب رفتیم از شانس خوب ما توی اون هوای سرد یه لحاف نازک بود
ته اون رو برداشت و روی من انداختش

هانا : پس....پس شما چی؟؟

ته: نگران من نباش ! ( سرد ، جدی)

هانا : نه نمیشه !!

یکمی از پتو رو روی دوشش انداختم
هردومون زیر یه پتو بودیم
بارون هر لحظه زیاد تر میشد ، قطره های باران روی شیشه های بزرگ صندوق عقب ماشین می ریخت
حس ترس و خوبی داشت

ساعت ۱ شب شد

صدای رعد و برق هرلحظه شدید تر میشد و خطرناک تر

چراغ چندتا ماشین از دور امد و کم کم نزدیک ما شدند

نزدیک ده تا یا شایدم بیشتر توی ماشین ریختن بیرون

ناشناس: بگیرید هرجا که می‌دونید برگردید سرییع ( داد )

خیلی ترسیده بودم ، رعد و برق هرلحظه بیشتر میشد طوری که تمام آسمون روشن میشد انکاری که روز هست .

یکی از مرد ها ماشین ته رو دید

ناشناس ۱: قربان یه ماشین اینجا دیدم

تهیونگ روی من افتاد و منو بغل کرد و دستاش محافظ سرم کرد ، هردومون زیر لحاف بودیم

ته: هیششش.... ساکت باش اگه همینجوری بمونیم ....فکر میکنن کالا یا بار چیزی هستیم ( آروم )

سرم تکون دادم ، از ترس و استرس قلبم اونقدی تند میزد که کل فضا رو پر کرده بود

با صدای شلیک یک گلوله ، لباس تهیونگ رو محکم گرفتم
اشک هام آروم می‌ریخت

ته: هیشش.....تا من هستم نترس باشه؟

ناشناس ۱ : قربان توی ماشین چیزی نیست

ناشناس ۲ : آره مثل اینکه کیم تهیونگ رفاه و اینجا واینستاده!

ناشناس : باش پس حرکت میکنیم

از اونجا رفتند و دور شدن طوری که دیگه معلوم نبودن

ته : باید برم بیرون نگاهی بندازم

دستش رو گرفتم و مانعش شدم

هانا : ن....نه ....نه لطفا نرو ( گریه ، التماس)

ته : نترس چیزی نمیشه!

دستش رو محکم گرفتم

هانا : نرو ...فول دادی تا وقتی هستی نترسم
پس پیشم بمون لطفا ( گریه ، مظلوم)

آروم منو توی آغوش گرفت و سرم رو نوازش کرد

ته : باش جایی نمیرم ....آروم باش

متقابل بغلش کردم و آروم اشک ریختم ، نمی‌دونم چرا ....اما نمیخوام ببینم توی خطره ....نمی‌خوام!!

‌☆ویو ته☆

توی شوک بودم ؟
چرا مانعم شد ؟
چرا مهم بود براش بیرون نرم ؟
خطر داره ؟

کلی چرا توی سرم بود

بدنش می‌لرزید ، ترسیده بود

هانا : لطفا نرو بیرون ...اگه پیدات کنن چی؟
اگه...اگه عده ای شون اینجا باشن چی؟ ( گریه )

ته : باش نمیرم ...آروم باش

بیشتر توی بغلم فشردمش
بعد از ده مین دیدم صدایی ازش نمیاد و نفس هاش منظمه
نگاه کردم بهش دیدم آروم خوابیده

خواستم روی زمین بخوابونمش تا آزاد باشه اما همین که دستم رو تکون دادم لباسم رو محکم گرفت و بهم چسبید

ضربان قلبم روی هزار بود ، من چم شده؟
سرش رو بو کردم
بوی گل میداد
تنش بوی صابون ، بوی عطر بچه میداد

دیگه هیچی نفهمیدم و سیاهی....

ادامه دارد.....

تقدیم نگاه های قشنگتون 🌺🌈
دیدگاه ها (۳)

بچه ها از اینکه غلط املایی میبینید متاسفم منو ببخشید

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "33"هانا : لطفا بگیر دستم رو گرفت و بلند شدهمینجور...

اسلاید بعد استایل هانا

اسلاید اول لباس هانا دوم ته

#دبیرستان_مخفی_من پارت ۲۲هانا: نشم چیکوک:*یدونه زدم تو گوشش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط