"تو به من "توجه" نمیکنی،

"تو به من "توجه" نمیکنی،
من یک نفر را میخواهم،که تمامِ حواسش جمعِ من باشد"
این را گفت و رفت...
بی خبر از اینکه
تمامِ خیالم
هر صبح
هر شب
هر روز
بی صدا،
پرسه میزد حوالیِ خیالَش...
سوادِ نوشتن داشتم،
زبانِ گفتن هم،
ترس داشتم اما...
هر چه بود،
بی صدا
در دلم میگذشت...
سالها بعد،
کنارِ کسی خواهد بود
که روزی هزاران بار تصدقش رود،
خیالش اما،
جایِ دیگر پرسه خواهد زد
دیدگاه ها (۲)

بدترین حس دنیا چیست؟ شاید بگویید تنهایی... دلتنگی... و... ام...

شب بخیرخـــ💗 ️ــداے منمیان این همه چشمنگاه توتنها نگاهے ستڪہ...

دیر زمانی نیست که دریافته اموقتی از کسی کینه ای به دل می گیر...

و اگر فکر می کنیعاشقعشقش را که داشته باشددنیایی را دارد,اشتب...

جادویی عشق part ۶۵دیشب چه شبی بود چه مهموني هنوز جاي لبهاش ر...

قلبی که دیگه برای دیگران نمیزنهپارت ۳از زبان نویسندهاگمن ربا...

جادویی عشق part 29 پارچه رو روي سر و صورتم کشیدم و تند قدم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط