از تو حرف می زنم

از تو حرف می زنم

نوبرانه می شوم ،
که بهار هم
دهانش آب می افتد . . . !
دیدگاه ها (۱)

من یک جاده‌‌اممی‌آیم بی‌آن که آمده باشممی‌رسم بی‌آن که قدم ب...

بگذار کسی نداند که چه‌گونه من به جای ِ نوازش‌شدن، بوسیده‌ شد...

قسمت این بود که از دفتر پرواز بلندبه من خسته به جز چشم پریدن...

بخند کودک همسایه ... من اندوه‌های زیادی را دیدم که سر پیچ هم...

#غممگن درخت غمگینی تو بیشهگل مکنه فصل بهار همیشهپرستوها نوك ...

من از نهایت شب حرف می زنممن از نهایت تاریکیو از نهایت شب حرف...

تورا نگاه می کنم که دیدنی ترین تویی واز تو حرف می زنم که گفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط