چون سنگها صدای مرا گوش می کنی

چون سنگها صدای مرا گوش می کنی
سنگی و ناشنیده فراموش می کنی
رگبار نو بهاری و خواب دریچه را
از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی
دست مرا که ساقهٔ سبز نوازش است
با بر گ های مرده هم آغوش می کنی
گمراه تر از روح شرابی و دیده را
در شعله می نشانی و مدهوش می کنی
ای ماهی طلایی مرداب خون من
خوش باد مستیَت، که مرا نوش می کنی
تو درهٔ بنفش غروبی که روز را
بر سینه می فشاری و خاموش می کنی
در سایه ها، فروغ تو بنشست و رنگ باخت
او را به سایه از چه سیه پوش می کنی؟
دیدگاه ها (۰)

چون سنگها صدای مرا گوش میکنیسنگی و ناشنیده فراموش میکنیرگبار...

چون سنگها صدای مرا گوش می کنیسنگی و ناشنیده فراموش می کنیرگب...

چون سنگها صدای مرا گوش می کنی <سنگی و ناشنیده فراموش می کنی ...

چون سنگها صدای مرا گوش میکنیسنگی و ناشنیده فراموش میکنیرگبار...

چون سنگها صدای مرا گوش می کنی <سنگی و ناشنیده فراموش می کنی ...

هشتم دی ماه سالروز تولد فروغ فرخزاد گرامی باد ...چون سنگها ص...

چون سنگ ها صدای مرا گوش می کنی ‪
‬سنگی و ناشنیده فراموش می ک...

چون سنگها صدای مرا گوش می کنیسنگی و ناشنیده فراموش می کنیرگب...

چون سنگها صدای مرا گوش می کنیسنگی و ناشنیده فراموش می کنیرگب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط