به جایی رسیده ام که حتی قصد و غرض آدمها از حرف ها و از نز
به جایی رسیده ام که حتی قصد و غرض آدمها از حرف ها و از نزدیک شدن هایشان برایم مهم نیست، چرا که تمامی لحظه های زندگی من، چه در خواب و چه در بیداری، چالشی بوده با آدمهایی که هر کدام به نحوی قصد استفاده از من را داشته اند. من آنقدر از نزدیک ترین هایم ضربه خورده ام که گرچه در ناخودآگاهم سعی می کنم برای اذیت و آزارهایشان، دلایل دیگری غیر از بی عرضگی خودم یا بی انصافی آنها پیدا کنم، ولی باز می بینم زیر سوال بردن همین آدمها بسی آسان تر است از پیدا کردن دلایل اصلی که ریشه در بی خردی، خرافات و فرهنگی بیمار دارند چرا که تجربه ثابت کرده است، بر علیه بدیهیات هیچ کاری نمی توان کرد جز پذیرش یا گذشتن از آنها.
من قویا به آن حرف نیچه ایمان آورده ام که می گوید:
« انسانى كه شكست را تجربه مى كند ترجيح مى دهد تا اين شكست را به بدخواهى ديگرى نسبت دهد و نه به اتفاق زيرا از مردم مى توان انتقام گرفت ، در حالى كه بى عدالتى هاى بخت و اتفاق را بايد خورد و دم نزد.»
من قویا به آن حرف نیچه ایمان آورده ام که می گوید:
« انسانى كه شكست را تجربه مى كند ترجيح مى دهد تا اين شكست را به بدخواهى ديگرى نسبت دهد و نه به اتفاق زيرا از مردم مى توان انتقام گرفت ، در حالى كه بى عدالتى هاى بخت و اتفاق را بايد خورد و دم نزد.»
- ۲.۳k
- ۱۰ مهر ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)