.

.
از مسافرے جا مانده
در ایستگاهے متروک
که چندین سال است
روزها انتظار میکشد و
شب ها درد ؛
احوالش را میپرسے؟
شعور را از چمدان مغزت بیرون بیار ،
کمےاستفاده کن ..
دیدگاه ها (۱)

.حرف هایےکه بر لبم دارم مزخرف است انتظارِ آمدن پاییز، اول به...

.در کوچه باغ هاے شهر که تنها قدم میزنمصدایت را بلند میکنے و ...

.گره در جاده هاے زلفم افتاده دست نوازش تو را میخواد فکر دست ...

شب با تو تمام مےشودعشق منیادم باشد راز پرواز راتوے بال‌هات ب...

جنوب قلب ایران است...وقتی صدای سنج و دَمام در کوچه‌ها می‌پیچ...

من اگر یک روزخدا را ببینم،نه از بهشت می‌پرسم،نه از جهنم.فقط ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط