چشمان تو برهم زده بازار جنان را

چشمان تو برهم زده بازار جنان را
پیغمبری آموخته موسای شبان را

آشوب به پاکن همه ی شهر به گوشند
یا شــور بــزن یا بدران جامــــه دران را

بازار قم از نقل لبت رو به کسادی است
بیچـــاره نکن حاج حسین و پسران را

این عکس رخ توست که بر ماه نشسته
نشنیده ولی بچـــه پلنگ ایــن جریان را

برعهد تو دلبسته و دل خوش به تو کرده
حافظ کـــه رها کــرده همه مغبچگان را

کافر شده هرکس که تورا دیده به محراب
با یاد تـــو "غلوَش" غلیان کـــرده اذان را

آن را که عیان است چه حاجت به بیانش
بــــوی خوشت این بار عیان کرده بیان را
دیدگاه ها (۱۳)

هر کسی حال مرا پرسید گفتم عالی اماشک ها پنهان شده در خنده ی ...

دیر بازیستدر این شهر شلوغ,هر کجا می نگرمغنچه ها پژمرده اندچه...

تو ماهی و من ماهیِ این برکه ی کاشی..اندوه بزرگی ست زمانی که ...

من تردید داشتم که با نبودنت آرام می شوم یا با بودنت خوشبخت؟و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط