سناریو اینوماکی و مگومی و هر کوفت دیگه ای درخاستی بنده

سناریو اینوماکی و مگومی و هر کوفت دیگه ای درخاستی ( بنده خدا خجالتی بود نمیتونستم بگه کی رو میخواد )

بسم الله الرحمن الرحیم
ا.ت ی دختری بود که تو دبیرستان جوجوتسو درس میخوند ، ا.ت سال اولی بود و بنده خدا ی روز داشت تو اعماق توکیو راه می‌رفت که گوجو اومد گفتش: بیا مدرسه کارت دارم .
ا.ت : خوب همینجا بگو.
گوجو: نه نمیشه باید خصوصی بهت بگم!
ا.ت : خب راجب چیه ؟
گوجو : نه آخه خیلی مهمه !
ا.ت : بوگو بو خودا
گوجو : بو خورما
ا.ت ی کر هم که فکر کرد گوجو گفتش به خدا باهاش رفت.
وقتی رسیدن :
گوجو : خب فکر کنم وقتشه که اینو بهت بگم ...
ا.ت : د بنال دیگه!
گوجو : باشه باشه، ا.ت میشه برامون قرمه سبزی درست کنی ؟
ا.ت : این زندگی دیگر ارزش زنده ماندن ندارد.((T_T))
ا.ت : نه عمرا
گوجو: لطفاًاااا‌‌
ا.ت : نه!
که گوجو رفتش مگومی و اینوماکی رو در دو مرحله فری استایل بلند کرد آورد .
گوجو : بچه ها بگید .
مگومی : گوجو گفتش بهت بگم لطفا
اینوماکی : سالمون
ا.ت : حالا که اسرار میکنید باشه.
ا.ت : ولی من به مواد اولیه نیاز دارم .
گوجو : چی میخوای ؟
ا.ت : سبزی و گوشت و لیمو امانی و...
گوجو : مگومی تو برو بخر.
مگومی : خدایا من دارم کارمای چیو پس میدم ؟
نیم ساعت بعد :
مگومی : بیا
ا.ت : میرسی .
ا.ت هم شروع کرد آشپزی کردن .
گوجو : این لیمو های سفت به چه دردی میخورن ؟ بزار یدونه بخورم.
ا.ت : سنتی این کار اصلا پیش نهاد نمیشه !
اینوماکی : تونا تونا تونا !
مگومی : نخور .
ولی گوجو میخوره .
بعدشم میره مثل بچه ی خوبیه و ساکت ی گوشه ی دیوار میشینه.
گوجو : من غلط کردم (ToT)
ا.ت : قرمه سبزی آمادست !
گوجو روی سقف ظاهر مشه .
گوجو : بده من !
ا.ت یکم براش ریخت .
یوجی : منم میخوام !
ا.ت : بِخور
سوکونا از اون داخل : به به چه غذای بهشتییه !
و همه چار زانو نشسته بودن داشتن میخوردن
که اینوماکی تصمیم گرفت زبون باز کنه و ی چیز جدید بگه.
اینوماکی : ق...ق.. قرمه سبزی.
ا.ت : آفرین بچه ی باهوش .
و بعله دیگر قصه ی ما به سر رسید گوجو به قرمه سبزیش رسید.
دیدگاه ها (۲)

نقاشی منه

سناریو ناگت علی

به نام خدا سناریو ی درخاستی ایزانانگفتم با چه ژانری باشه پس ...

سلام به همگی ヾ(^-^)ノاین اولین هنتایی هست که می نویسم پس اگه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط