Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant
Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to be. But by fighting against fate, we can change such a destiny.
⟩⟩ Beyond Fate....
part..¹⁹
او جاخالی داد، اما ضربهی اول بازویش را خراش داد.
آینا تعادلش را حفظ کرد و فوراً موضع گرفت.
مهاجم، صورتش را کاملاً پوشانده بود.
نه نامی، نه نشانی، نه صدایی.
فقط یک بدن آمادهی کشتن.
آینا شمشیرش را کشید و فاصله گرفت.
مبارزه شروع شد.
در ابتدا، حرکات آن فرد چیزی آشنا داشت.
دقیق.
سرد.
حسابشده.
و تاریک.
آینا اخم کرد.
این سبک…
این فشار…
این طرز نزدیک شدن به گلو و مفصلها…
مثل فرقهی شر بود.
او با همان سبک، ضربهای زد، زاویهای پیچیده، و با هدف شکستن دفاع آینا.
آینا توانست دفع کند، اما خون از بازویش چکید.
قاتل بیصدا پیش آمد.
باز هم همان الگو، همان حملات تیز و مرگبار.
آینا نفسش را حبس کرد و سعی کرد عقب نکشد، اما ناگهان چیزی در حرکات حریف تغییر کرد.
خیلی جزئی.
خیلی خطرناک.
حرکاتش نرمتر شد.
تمیزتر.
و بعد—
✨🙃
⟩⟩ Beyond Fate....
part..¹⁹
او جاخالی داد، اما ضربهی اول بازویش را خراش داد.
آینا تعادلش را حفظ کرد و فوراً موضع گرفت.
مهاجم، صورتش را کاملاً پوشانده بود.
نه نامی، نه نشانی، نه صدایی.
فقط یک بدن آمادهی کشتن.
آینا شمشیرش را کشید و فاصله گرفت.
مبارزه شروع شد.
در ابتدا، حرکات آن فرد چیزی آشنا داشت.
دقیق.
سرد.
حسابشده.
و تاریک.
آینا اخم کرد.
این سبک…
این فشار…
این طرز نزدیک شدن به گلو و مفصلها…
مثل فرقهی شر بود.
او با همان سبک، ضربهای زد، زاویهای پیچیده، و با هدف شکستن دفاع آینا.
آینا توانست دفع کند، اما خون از بازویش چکید.
قاتل بیصدا پیش آمد.
باز هم همان الگو، همان حملات تیز و مرگبار.
آینا نفسش را حبس کرد و سعی کرد عقب نکشد، اما ناگهان چیزی در حرکات حریف تغییر کرد.
خیلی جزئی.
خیلی خطرناک.
حرکاتش نرمتر شد.
تمیزتر.
و بعد—
✨🙃
- ۳۴۹
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط