I can be myself with him

I can be myself with him
Part⁵³

تهیونگ با حالت مستی،جلوی در وایساده بود..بوی الکل و تندی عطرش مست کننده بود!با حالت نگران گفتم:

-تهیونگ بیا داخل..این چه وضعیه؟مست کردی؟

چیزی نگفت..تعادلی روی خودش نداشت ولی سعی میکرد خودش راه بره
دستشو به دیوار گرفت و رفت روی کاناپه نشست
یه لیوان اب برداشتم و رفتم پیشش..لیوان اب رو بهش دادم
جرعه‌ای ازش خورد و گذاشت کنار
گونه هاش سرخ شده بودن..چشماش خمار بود..و لبخندی نادر!
تاحالا اون لبخند رو ندیده بودم..چند لحظه باهم چشم تو چشم شدیم..بعد نگاهش رو ازم گرفت و به زمین خیره شد

+نیلسو..راستش..تو خیلی..خیلی..خوشگلی(اروم)
-چی؟
+خیلی..خیلی‌..خوشگلی(اروم)

گونه هام سرخ شد،از خجالت..خجالت از حرفی که هیچکس تاحالا بهم نزده بود

-مرسی..میخوای برات سوپ خماری درست کنم؟
+نه..میخوام یکم رها باشم
-پس پاستا میارم

ظرف های پاستامون رو اوردم و بهش دادم
در کسری از ثانیه،تموم کرد..من هم چند دقیقه بعد،تموم کردم
ظرف هاشو داخل سینک گذاشتم‌..من که تاحالا لب به مشر*وب نزده بودم،ولی گفتم شاید تهیونگ بخواد!
و حدسم تقریبا اشتباه بود
رفتم پیشش..خوابش برده بود..ناخداگاه خندم گرفت
زنگ زدم به جیمین:

-جیمین؟
جیمین:نیلسو..تهیونگ پیشته؟(نفس‌نفس)
-اره..مسته و خوابیده(خنده)
جیمین:خدایااا از دست این پسر..کل سئول رو دنبالش گشتیم..اومدم دنبالش
-باشه

و قطع کردم..تهیونگ مثل بچه کوچولوها توی خودش جمع شده بود
روی موهاش رو اروم بوسیدم
وقتی نگاهش میکنم،وقتی کمکم میکنه،حتی وقتی عصبیم میکنه..من قلبم تند میزنه..دلم میخواد یه چیزی بهش بگم..چیزی که خودمم نمیدونستم

جیمین یکم بعد اومد..در رو براش باز کردم
اومد داخل تا تهیونگ رو ببره..تصمیم گرفتم بهش هرچیزی که میخواستم رو بگم:

-جیمین..یکم میشینی؟باهات حرف دارم
جیمین:بزار اول اینو بدمش به نامجون هیونگ..بعد میام پیشت

تهیونگ رو تحویل داد و یکم با هیونگ حرف زد
دقیقا در جای تهیونگ نشست
کنارش نشستم..با صدای بغض آلودی که نمیدونم از کجا اومد،شروع کردم به صحبت:

-جیمین..میشه این حرفارو به کسی نگی؟
جیمین:قول میدم!

بعد از حرفش،دیگه اون بغض الکی رو نداشتم!

-راستش..هروقت تهیونگ رو میبینم،قلبم یه جوری میشه..نمیتونم ازش ناراحت باشم..کلا تبدیل به یه ادم دیگه شدم
جیمین:عاشق شدی
-اصن نخواستم باهات حرف بزنم

خندید..
از سرجام بلند شدم..کمرم بدجوری درد میکرد..انگار تاحالا این درد رو نداشتم
دستمو به کمرم گرفتم و اخ بلند گفتم..همون لحظه دلم هم کمی درد گرفت

جیمین:کمرت درد میکنه؟
-اره
جیمین:دلت چی؟
-خیلی کم
جیمین:شاید...

یهو گوشیش زنگ خورد و...

*ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱۴)

خیلی حال میده وقتی میزارمتون توی خماری😂

I can be myself with himPart⁵²‌یکی از پسرای دانشگاه،روی زمین...

I can be myself with himPart²همون موقع یه نفر از پشت موهام ر...

I can be myself with himPart¹⁹تهیونگ صدام زد تا بریم دانشگاه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط