گاهی گمان نمی کنی ولی خوب می شود

گاهی گمان نمی کنی ولی خوب می شود
گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود

گاهی بساط عیش خودش جور می شود 
گاهی دگر، تهیه بدستور می شود

گه جور می شود خود آن بی مقدمه 
گه با دو صد مقدمه ناجور می شود

گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است 
گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود

گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست 
گاهی تمام شهر گدای تو می شود…

گاهی برای خنده دلم تنگ می شود 
گاهی دلم تراشه ای از سنگ می شود

گاهی تمام آبی این آسمان ما 
یکباره تیره گشته و بی رنگ می شود

گاهی نفس به تیزی شمشیر می شود 
از هرچه زندگیست دلت سیر می شود

گویی به خواب بود جوانی‌ مان گذشت 
گاهی چه زود فرصتمان دیر می شود

کاری ندارم کجایی چه می کنی 
بی عشق سر مکن که دلت پیر می شود...
دیدگاه ها (۱)

ببینید ضرر نکردید!

هر چقدر غصه بخوری ؛دنیا پاسخی به دلت نمی دهدشاد باش، شاد بود...

گاهی گمان نمی کنی ولی خوب می شودگاهی نمی شود که نمی شود که ن...

گاهی گمان نمی کنی ولی خوب میشودگاهی نمیشود، که نمیشود، که نم...

گاهی گمان نمی کنی ولی خوب میشودگاهی نمیشود، که نمیشود، که نم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط