خسته​‌ام

خسته​‌ام
مثل کوچه​‌اے بن​‌بست
که در سرگردانے شهر
گم شده است
مثل اتفاقے
که بین افتادن و نیفتادن
گیر کرده است!
به بے​قرارے چشم​‌هاے
نیمه​ بازت سوگند
چپ و راست این بازے را
گم کرده​‌ام!
نه هستے که بودنت را باور کنم
نه نیستے که نبودنت را!
بیا و بگو
سایه​‌ات
دنبال کدام خورشید مے‌گردد
که چنین دور مے‌شوے؟
دنبال معجزه نگرد
کلاغ این قصه هم
به خانه
نخواهد رسید...
دیدگاه ها (۱)

اگر درے میان ما بود،مے‌کوفتم؛درهم مےکوفتم!اگر میان ما، دیوار...

دریغ مےکنے نامم رااز دیوارهاے اتاقتاز نوشته‌هاےابتداے کتاب‌ه...

"دوســـــتت دارم"چہ بخواهـــےچہ نخواهــــےحتے اگــــرقرارباش...

خواب دیدمبراے آمدنتباید دانه​‌هاےبرف را بشمارمیکدوسه...فکر م...

در این پهنه‌ی سرد و بی‌انتها، تنها «خودم» مانده‌ام و آیینه؛ ...

ماه و باروت پارت پنجم:#ماه_و_باروت----هوای بندر غربی سنگین ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط