#حکایت پیرمردی هر روز تو محله پسرکی رو با پای برهنه می دی
#حکایت پیرمردی هر روز تو محله پسرکی رو با پای برهنه می دید که با توپ پلاستیکی فوتبال بازی میکرد؛ روزی رفت و یه کفش کتونی نو خرید و اومد به پسرک گفت بیا این کفشا رو بپوش پسرک کفشا رو پوشید و خوشحال رو به پیرمرد کرد و گفت شما خدایید؟
پیرمرد لبش را گزید و گفت نه پسرجان پسرک گفت پس دوست خدایی، چون من دیشب فقط به خدا گفتم کفش ندارم 😊
"دوست خدا بودن سخت نیست"🌹🌹🌹 #فردوس_برین
پیرمرد لبش را گزید و گفت نه پسرجان پسرک گفت پس دوست خدایی، چون من دیشب فقط به خدا گفتم کفش ندارم 😊
"دوست خدا بودن سخت نیست"🌹🌹🌹 #فردوس_برین
- ۱.۸k
- ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط