#حکایت پیرمردی هر روز تو محله پسرکی رو با پای برهنه می دی

#حکایت پیرمردی هر روز تو محله پسرکی رو با پای برهنه می دید که با توپ پلاستیکی فوتبال بازی میکرد؛ روزی رفت و یه کفش کتونی نو خرید و اومد به پسرک گفت بیا این کفشا رو بپوش پسرک کفشا رو پوشید و خوشحال رو به پیرمرد کرد و گفت شما خدایید؟
پیرمرد لبش را گزید و گفت نه پسرجان پسرک گفت پس دوست خدایی، چون من دیشب فقط به خدا گفتم کفش ندارم 😊
"دوست خدا بودن سخت نیست"🌹🌹🌹 #فردوس_برین
دیدگاه ها (۳)

خوبِ من! حیف است حال خوبمان را بد کنیمراه رود جاری احساسمان ...

نمایی از صحنه فوران خون از آسانسور در فیلم Shiningبا وجود ای...

یه نگاهی هم بندازیم به پارکینگ ایران خودروبعد میرن طرفو که ۹...

از انجام این کارهابرای نوزاد پرهیز کنید!👈استفاده ازگوش پاک ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط