Hidden Melody in Midnight Seoul

Hidden Melody in Midnight Seoul
p.22

(از زبون جونگ‌کوک)

این روزها دیگه حالم خوب نیست. هر صبح که بیدار می‌شم، اولین چیزی که به ذهنم می‌رسه ا.ته. پیام‌هاش رو باز می‌کنم و دوباره می‌خونم، ولی جواب‌های کوتاهش مثل خنجر تو دلم فرو می‌ره.

(غمگین و دلتنگی)

امشب هم مثل شب‌های قبل نتونستم بخوابم. رفتم بالکن و به بارون نگاه کردم. بارون یاد اون شب اول می‌ندازه، وقتی چترمو بهش دادم و انگشتامون به هم خورد. کاش می‌تونستم اون لحظه رو برگردونم.

(غم عمیق)

گاهی به خودم می‌گم شاید بهتر بود هیچ‌وقت باهاش آشنا نمی‌شدم. حداقل این غم رو نداشتم. ولی بعدش سریع پشیمون می‌شم. ا.ت بهترین چیزی بود که تو زندگیم اومد. لبخندش، صدای آرومش، حتی وقتی غر می‌زد... همه چیزشو دوست داشتم.

امشب یه پیام براش نوشتم و پاک کردم. دوباره نوشتم:

- ا.ت... بدون تو همه چیز خالیه. دلم برات تنگ شده، خیلی. اگه می‌تونی ببخش، بیا پیشم. اگه نه... حداقل بگو چیکار کنم تا دردت کمتر بشه.

پیام رو فرستادم و گوشی رو گذاشتم کنار. نشستم روی زمین بالکن و سرم رو گذاشتم بین زانوهام. بارون شدید می‌بارید، ولی من حتی متوجه سردی‌اش نبودم.

(دل شکسته)

ا.ت... لطفاً برگرد. بدون تو نمی‌تونم.

فکر می‌کنم امشب هم مثل شب‌های قبل، با یاد تو بخوابم... یا شاید هم اصلاً نخوابم..............
ادامه دارد............
برای ادامه اگه کسی ایده محشر داره میتونه توی دایرکت بگه
دیدگاه ها (۸)

Hidden Melody in Midnight Seoulp.23(از زبون جونگ‌کوک)امروز ی...

Hidden Melody in Midnight Seoul  p.12(از زبون نویسنده: رابطه...

Hidden Melody in Midnight Seoulp.21(از زبون نویسنده: غم داره...

Hidden Melody in Midnight Seoulp.20(از زبون نویسنده: غم داره...

Pt²تهیونگِ لوس‌کننده 💜🥺ا/ت هنوز از خجالت سرخ بود و تهیونگ با...

آتیشی که از بارون شروع شدpart 36ویوی ا. تجونگکوک ماشین رو با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط