دلبرا

دلبرا

در هوس دیدن رویت

دل من تاب ندارد

نگهم خواب ندارد

قلمم گوشه دفتر
غزل ناب ندارد
همه گویند به انگشت اشاره

مگر
این عاشق دلسوخته ارباب ندارد

در گذرگاه زمان

خیمه شب بازی دهر

با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد
عشقها می میرند
رنگها رنگ دگر می گیرند

و فقط خاطره هاست

که چه شیرین و چه تلخ

دست ناخورده به جا می مانند . . . 
دیدگاه ها (۱)

دوباره می نویسمت ..کنارِ بیت آخرموچکه چکه می چکم...به سطر ها...

دلم تو را می خواهد...برای پرسه زدن های بی سر و ته...برای لمس...

تو فقط باشحال مرا نه قدم زدن زیر باران خوب میکند ...نه راه ر...

بوسه گر ســــاقی دهد ساغر زنمبوسه را بر جـــــــام یک دلـــب...

دلبرا:در هوس دیدن رویت دل من تاب نداردنگهم خواب نداردقلمم گو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط