بازی مرگ و عشق

بازی مرگ و عشق..🎀
پارت ۳۰

دکتر:متاسفانه..توی کما رفتن!
جیمین:چ..چی؟!
دکتر: نگران نباشید..ایشون الان فقط هوشیاری ندارن وگرنه تیر های تو کمر و سوختگی های بدنشون کاملا در وضعیت خوبی هستند..ولی..اگه دیر میرسیدید ممکن بود..مرگ مغزی کنن..
جیمین: نه نه..زبونتو ببر..اون این حقو نداره تنهام بزاره..نه..نه.نهههه..!
دکتر: فعلا توی حالت کما هستند و هیچ اطلاعی راجب به هوش اومدنشون نمیتونم بهتون بدم..هیچ چیزی دست من نیست..به امید خدا ایشالا حالشون خوب میشه..


فلش بک به ۳ ماه بعد●~●
JIMIN:

نزدیک ۳ ماه...۳ ماهه بدون اون شبا تنها خوابم میبره..هیچ علائمی نداره..نه میشه گفت امید داریم..نه میشه گفت نا امیدیم..معلوم نیست چی قراره بشه..شب و صبح..فقط به اون فکر میکنم..


گوشی جیمین زنگ خورد..

جیمین: الو
جئون: به نفعته ویکتوریا رو آزاد کنی!
جیمین: اگه آزادش نکنم میخوای چه غلطی کنی حرومزاده!
جئون: میدونی میتونم کاری کنم از حالت کما به خواب ابدی بره!!!


تادااااا فیکمون دوباره استارت خوردددد🎀
دیدگاه ها (۵)

بازی مرگ و عشق..پارت ۳۱جیمین: تو یه عوضی ای!جئون: به هر حال....

نده قلب منو بازی..

زخممو دیدی نشدی دوای دردم..!

یاکه بمیری کف اتاقم..

داداش؟هوپی. رفتم بیدارش کنم دیدم تکون نمیخوره (گریه)√خیلی خو...

part9🦋-ترسوندمت بابایی ببخشید فرشته کوچولو {صورتش رو آروم می...

my sweetheart [part four]

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط