چندشش میشد. از خیسی بین پاهاش متنفر بود. نمی‌دونست ماده ی

چندشش میشد. از خیسی بین پاهاش متنفر بود. نمی‌دونست ماده ی زنونه اش هست یا عرق شرم اما هرچی که بود ریندو رو تحریک به درآوردن شرتش کرد. گوشه پارچه رو گرفت و با یه حرکت به ارومی از تنش درآورد.
حالا دیگه قلبش گرفت. احساس کرد دیگه چیزی تو سینش نمیکوبه. وقتی انگشتای سانزو داشت بدون پرده به نقطه خصوصیش برخورد می‌کرد لمسش داشت بدن کامیل رو پاره می‌کرد دیگه کارش از گریه گذشت.
داشت رسما زار میزد. تموم صورتش پر اشک بود. بالشت زیر سرشم هم همینطور.
ریندو از روی تنش بلند شد. یه لحظه احساس آزادی کرد اما زیادی طول نکشید. ریندو سریع لباساشو درآورد. عضلات پیچ در پیچ و تن ورزیده اش اصلا به نظر کامیل جذاب بنظر نیومد. قبلا خیلی اینجور اندام هارو دوست داشت. وقتایی که یوشیرو چاق و چاق تر میشد گاهی به تصویر های مردایی که مرتب باشگاه میرفتن نگاه می‌کرد. اونایی که خوشتیپ و خوش هیکل بودن.
ریندو هم از همون تصویر بیرون میومد اما کامیل دوست نداشت. گه میشه عاشق متجاوز شد؟! کامیل که نمیتونست!
دوباره خودشو روش انداخت. سنگینی بدن ریندو داشت کامیل رو به دیوونگی دعوت می‌کرد. اون حرکت نرم انگشتای ریندو دوباره تکرار شد. حالا دیگه انشگتو فرو می‌کرد و بیرون می‌کشید.
کامیل کمرشو تاب داد. میخواست دست این مردو از بدنش جدا کنه اما ریندو به پای بی تابی نوشت. به پای اینکه دلش میخواد سریع تر بکوبونه توش.
هایتانی پوزخندی زد
_ ( حالا زوده خانم کوچولو! )
و دوباره خیمه سنگینش رو انداخت. چند دقیقه بعد دیکشو آروم از تو شلوارش در آورد و محکم و سریع کردش توی کامیل. کامیل دندوناش از درد روی کراوات فشار میداد و چشماشو می بست. تمام بدنش میسوخت و درد داشت اما ریندو هایتانی احساسی فراتر از لذت داشت. اونقدری که مراعات حال دخترو نکرد. اونقدری که اشکا و تقلای های دخترو نادیده گرفت و تنشو فتح کرد.
چندساعت می شد که کارشو شروع کرده بود و کامیل دیگه کم کم داشت بیهوش می شد بدنش دردو توی رگاش جا داده بود و حالا اون درد تو نقطه به نقطه ی بدنش جاری می شد. ریندو لذت رو تو سلول به سلول بدنش حس می‌کرد اما اثر مشروب و مواد کم شده بود. چشماش به دختر درحال تقلا افتاد.
از حرکت ایستاد!

حرکات منظم بدنش که صدای جیر جیر تخت به بدترین حالت ممکن درآورده بود قطع شد.
عقب اومد و خودشو از دختر بیرون کشید.
کامیل انگار یهو به تو اومد. چشماش لرزیده و ترسیده بود. یه چیزی درون عمق سیاهی های ریندو هایتانی اون رو به تباه ترین روزای زندگیش برد.
لب هاش به سوزش افتاد. صدایی دور و تاریک از بدترین روز زندگیش درون سرش پیچید.
(نویسنده : بچه ها من بخاطر داستان اینجاهاشو از خودم درآوردم ربطی به انیمه نداره)
< من مادر شما دوتا نیستم. هیچوقت دوستون نداشتم. حالم از شما دوتا بهم میخوره >
< من عمرا اونارو گردن نمیگیرم پسرای توان >
< اشکال نداره ریندو اگه مامان و بابا مارو دوست ندارن عوضش ما همو دوست داریم >
صداهای بچگیش بود. از وقتی که خانوادش اونارو دور انداختن و زمانی که بیشتر از همیشه نیاز داشت یکی بهش کمک کنه ران بغلش کرد.
تاریخ خودشو تکرار کرد. ریندو بچگیش تو اون دختر دید. درست مثل موقعی که ریندو دور انداخته شد و کاملا وارد سیاهی شد، کامیل هم دور انداخته شد
با این فرق که ران کنار ریندو بود اما کامیل هیچکسی رو کنارش نداشت.
یاداوری اون خاطره ها تموم سرخوشی و حال خوب ریندو رو از بین برد. مغزش از خشم فریاد زد. حس کرد تموم مشروب که خورده و تموم موادی که زده بود از تنش بیرون پرید.
همیشه وفتی عصبانی بود منطقی تر میشد حالاهم عصبانی بود. مثل تموم موقع هایی که که یاد اون خاطره ها میفتاد.
_ من چیکار کردم؟!
زمزه اش با خودش بود اما کامیل هم شیند. کامیل به گوشاش شک کرد. پشیمون شده بود؟! چرا انقد دیر؟! جلا حالا که تموم ابرو و شرف کامیل رو از بین برده باید پشیمون میشد؟! چرا زودتر دست از کارش نکشید؟!
_ وای!
هایتانی دستاشو بین موهاش فرو برد و عقب فرستاد. میخواست بهتر ببینه. بعد از 9 سال یهو احساس انسانیت تو وجودش زنده شد. چیزی که برای بانتن بد و خطرناک بود.
سابقه تجاوز داشت. خیلیم زیاد! اما هیچوقت بین اونا اینطوری پشیمون نشد. هیچوقت اینطوری به در بسته نخورد.
_ من..... من معذرت میخوام!
روی تخت نشست. کامیل کاملا گیج بود.
دستاش درد میکرد و لباش از زود کراوات بهم فشرده میشد.
صدای ریندو انقد شکسته بود که اگر هرزمانی به غیر این موقع بود دلش براش میسوخت. زیادی دل رحم بود. حتی نسبت به این هیولا ( عذرخواهی میکنم بخاطر داستانه)
دیدگاه ها (۲۷)

وااای 😍😍😍بنده به شدت متشکرم از اون 21 تا دختر بی لیاقت بدبخت...

سناریو مایکی{جنگل چشمات}مدیر : حالا که اینطوریه اینارو ببین ...

تنها کارکتری که از کفشاش میتونیم تشخیص بدیم کیه 🎀🙂

من از همه ی مردا به حز شین بدم میاد 🎀عکسارو هم خودم گذاشتم ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط