ای غارت عشق تو جهانها

ای غارت عشق تو جهانها
بر باد غم تو خان و مانها

شد بر سر کوی لاف عشقت
سرها همه در سر زبانها

در پیش جنیبت جمالت
از جسم پیاده گشته جانها

در کوکبهٔ رخ چو ماهت
صد نعل فکنده آسمانها

نظارگیان روی خوبت
چون در نگرند از کرانها

در روی تو روی خویش بینند
زینجاست تفاوت نشانها

گویم که ز عشوهای عشقت
هستیم ز عمر بر زبانها

گویی که ترا از آن زیان بود
الحق هستی تو خود از آنها

تا کی گویی چو انوری مرغ
دیگر نپرد از آشیانها

داند همه‌کس که آن چه طعنه‌ست
دندانست بتا در این دهانها


انوری
دیدگاه ها (۸)

شعر : بدتر شد هرچه کردم نشدم از تو جدا، بدتر شد گفته بودم ب...

میدونی چرا بارون از پشت شیشه قشنگ تره چون بدون اینکه خیس بشی...

جانا به جان رسید ز عشق تو کار مادردا که نیستت خبر از روزگار ...

تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مراکی بود ممکن که باشد خویشتن‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط