بجای این همه نوشتن؛

بجای این همه نوشتن؛
کافی بود یک بار
قلم را زمین میگذاشتی
عطرِ همیشگی ات را در هوا پخش میکردی
موهایت را باز میگذاشتی
و رنگِ محبوبِ من را به سر میکشیدی...
راه می افتادی در کوچه پس کوچه های شهر و
سراغم را از آدمها میگرفتی...
برای خودت میگویم
حیف نیست اینهمه عاشقانه
بی مخاطب
دست به دست بچرخد در شهر!؟
دیدگاه ها (۱)

همیشه موقعِ خوابگوشیتون رو جوری تنظیم کنیدکه اگه نصفه شب لرز...

خانمی که به شوهرش شک داشت، نصف شب بیدار شد. گوشی شوهرش رو بر...

مشهدیه زنش فوت میکنه....😄 اونقدر گریه میکنه، میان دلداریش بد...

خلاقیت کمی تفکر می طلبدو کمی صرف وقت و تلاش...همین...!پاکینگ...

در زندگی دیگر ( دوباره مرا پیدا کن ) پارت ششم : ویسکی، گرم و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط