گاهی آنقدر سردم
گاهی آنقدر سردم
که تمام رودهای جهان
در چشم هایم یخ می بندد
گاهی آنقدر گرم
كه حتي
پيش از آنكه بميرم
هر آتشي مي تواند از گور من بلند شود
هواشناسی در حال و هواي من سردرگم است
نمی فهمد
تمام ابرها به فرمان منند
وخورشيد فقط جهت چشم های من می چرخد
این منم که فکر می کند
جهاني ست
كه سرد و گرم روزگار را چشيده است !
که تمام رودهای جهان
در چشم هایم یخ می بندد
گاهی آنقدر گرم
كه حتي
پيش از آنكه بميرم
هر آتشي مي تواند از گور من بلند شود
هواشناسی در حال و هواي من سردرگم است
نمی فهمد
تمام ابرها به فرمان منند
وخورشيد فقط جهت چشم های من می چرخد
این منم که فکر می کند
جهاني ست
كه سرد و گرم روزگار را چشيده است !
- ۶۳۷
- ۱۵ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط