🍄زندگی با بودن تو قشنگ میشود 🍄

🍄زندگی با بودن تو قشنگ میشود 🍄
پارت 4
با اون نگاه ترسناکش اونجا رو ترک کرد
جنا: هوففف بیخیال
فروشگاه رو بستمو رفتم خونم
فلش بک به فردا صبح 🫶🏻
از خواب بیدار شدن و کار های لازم رو انجام و چونکه امروز فروشگاه تعطیل تصمیم گرفتم برم بار
اول با پولی که این چند روز در آورده بودم رفتم یه لباس خیلی خیلی خوشگل و باز خریدم و یه کفش پاشنه بلند
تقریباً نزدیک های غروب بود و سریع رفتم یه دوش10 مینی گرفتم و موهام رو خشک کردم و به آرایش کم و لایت انجام دادم و به سمت بار حرکت کردم
وقتی که رسیدم بوی مشروب و سیگار و هر چیز ناچیزی باهم قاطی شده بود رفتم یگوشه نشستم و یه آب آلبالو سفارش دادم و بعد از چند مین رسید و خوردم
یه دفعه دیدم اون دختر کوچولو اومد سمتم
لیا: سلام خانوممم
جنا: سلام عزیزم خوبی تو اینجا چیکار میکنی
لیا : خانم میشه پیش شما بشینم
جنا : البته خانومم ( با خنده)
لیا :کاشکی تو مامانم بودی
جنا : چیییی
مگه خودت مامان نداری عزیزم
لیا: نهههههه ( گریه شدید )
جنا : نه نه ببخشید که اینو گفتم لطفاً گریه نکن
یه دفعه تهیونگ اومد
تهیونگ : کی جرعت کرده اشک خواهر زاده منو در بیار (عربده ),
لیا : دایی اشکال نداره . بیا بریم
جنا : من از قصد این کارو نکردم
تهیونگ : سریع گمشو از بار من بیرون ( عربدهه)
ویو جنا ✨
از بوی بدش معلوم بوده مثل چی الکل خورده پسر ی ...
داشتم همینطوری راه میرفتم تقریباً پنج دقیقه از بار دور شده بودم
که ...
ادامه دارد
بچه ها حمایت ها خیلی کم شده
لطفاً حمایت کنید
دیدگاه ها (۴)

True Love①④تهیونگا/ت رفت دستم رو گذاشتم روی لبم ا/ت هرروز من...

forced by your side به اجبار کنار تو part:12+چشم اجومارفتم ا...

شب تولدم فصل 3پارت 20ات: نمیتونه بهم زنگ بزنه همه خطاشو بلاک...

سرنوشت پارت(۶)ویو تهیونگ: بعد اینکه ا/ت رو گزاشتم تو اتاق رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط