اگر خواب‌فروشی وجود داشت، هر شب خواب تو را از او میخریدم،

اگر خواب‌فروشی وجود داشت، هر شب خواب تو را از او میخریدم، و تا صبح توی خواب، چشم از تو بر نمیداشتم. کم نیست اینکه روحم باز بتواند جایی، به تماشای چشم‌های تو بنشیند …
دیدگاه ها (۷)

مدتهاست حالی از من نمی‌پرسی، تا مبادا بگویم که خوب نیستم، و ...

امن بودن آدمها را، از ارتباط دستانشان با جهان میتوان دید. دس...

برایت آرزوهای بزرگ دارم؛مثلا اینکه چشم‌هایت را که باز میکنی...

آورده‌اند که: روزی خواجه‌ای در میان گروهی از عوام اندر فواید...

Broken Wings پارت 1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط