پارت پنجمشطرنج

پارت پنجم:شطرنج
(Rose)
توی بازی شطرنج فرصت دوباره وجود نداره.
به جاش بازیکنا از عقب نشینی استفاده میکنن.
عقب نشینی نشانه ی ضعفه؟
"نه!اتفاقا لازمه کمر آدم یجایی خم بشه و غرورش شکسته..."
ضرب پاهاش با ریتم عقربه های ساعت یکی شده بود. تازه ۵ دقیقه هم از ورودش به کاخ هرا نگذشته بود که تموم کارت های اعتباریش منحل شدن.
اینبار آه بلندتری کشید و سرش رو روی میز گذاشت که موهاش پراکنده شدن. موی مشکی رنگش بلند بود و حالت فر داشت.
:میخوام کوتاهش کنم
:نه،من بلند دوست دارم!
:ولی نظر من مهمه
:با این حال اجازه نمیدم
:موهای خودمه
:بزار یه قولی بهت بدم
:چه قولی؟
:قول میدم که اجازه ندم موهات رو کوتاه کنی،و درنهایت یه روز،برات می بافمشون
حالا تصمیمش رو گرفته بود.
سولار عاشق کیم تهیونگ شده بود. هرچند عشق بینشون از نوع ممنوعه بود.
از بچگی شطرنج باز خوبی بود. به کتاب و صفحه ی شطرنج روبه روش خیره شد.
سولار:پس یعنی الان،من یه مهره،توی صفحه ی شطرنجم
:قوانین شطرنج پایه؟
سرش رو بالا گرفت. "آقای هوک!"
آقای هوک مالک کاخ هرا بود و سولار به خاطر قضیه ی پنت هاوس درخواست ملاقات داده بود.
آقای هوک:می خواستید منو ببینید؟
سولار:نه نه،فکر کنم اشتباه شده. من من باید برم،آره درسته. باید برم. خدانگهدار
سوار ماشینش شد.
این به خود سولار بستگی داشت که یه سرباز باشه،یا یه ملکه!
قانون جدید:عقب نشینی ضعف نیست،قدرته!
سولار:خیلی خب خانواده ی کیم،بچرخ تا بچرخیم!
دیدگاه ها (۰)

پارت چهارم:یک مشکل پیش بینی نشده(Rose)آخرین چمدان رو هم فرست...

پارت سوم:آشنایان غریبه(Rose)دست های مشت شده اش را روی میز گر...

خون و مخملpart =۲ – اولین دزدیهمون شب – خونه‌ی امن در شمال س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط