/man minds/
/man minds/
پارت۱۰
ی فرد هیکلی وارد شد از پایین ب بالاش رو برانداز کردم ب صورتش ک رسیدم سر خام میخکوب شدم و از خودم پرسیدم یعنی این قراره سرگروه ما باشه برام خیلی عجیب بود بین این همه آدم چرا هوانگ هیونجین کسی ک با چان ب دروغ باعث اخراج شدن من از مدرسه شد........
(علامت هیونجین×)
×خوب سلام من هوانگ هیونجین هستم شما میتونید منو هیون صدا بزنید حالا لطفا شما هم خودتون رو معرفی کنید
÷سلام من هان جیسونگ هستم
^سلام من لینو هستم
*سلام من اسا هستم
نوبت من رسیده بود ب لکنت اوفتاده بودم نمی دونستم چی باید بگم
لعنتی ت ک اسمو میدونی چرا ازم میپرسی اخه (ت ذهنش)
+ممممن سسسونگمییین هستم
×از دیدن دوباره خوشحالم سونگمین(با نیشخند)
حالم بد شد. بد جور داشتم تحملش میکردم تا جلسه تمام چیزهایی که میگفت بنظرم چرتو پرت بودم اما خوبه ک بالاخره تمام شد این جلسه کوفتی
ویو هیونجین
از سونگمین معلوم بود اصلا حواسش ب چیز هایی ک داشتم میگفتم نبود حواسش پرت بود اون پسر باهوشی اما ن در برابر من چون من یکیو دارم ک اون نداره درسته چان رو دارم
رفتم دم دفتر چان در زدم
_بیا تُ
×چان........
چان حرفمو قطع کرد و با صدای نسبتا بلندی گفت:
_چند بار بهت گفتم منو چان صدا نکن
×خوب باشه آقای مدیر امروز سونگمین رو دیدم
تا اسم سونگمین رو آوردم سر شو بالا آورد وگفت:.................
ام دیگه خسته شدم
پارت۱۰
ی فرد هیکلی وارد شد از پایین ب بالاش رو برانداز کردم ب صورتش ک رسیدم سر خام میخکوب شدم و از خودم پرسیدم یعنی این قراره سرگروه ما باشه برام خیلی عجیب بود بین این همه آدم چرا هوانگ هیونجین کسی ک با چان ب دروغ باعث اخراج شدن من از مدرسه شد........
(علامت هیونجین×)
×خوب سلام من هوانگ هیونجین هستم شما میتونید منو هیون صدا بزنید حالا لطفا شما هم خودتون رو معرفی کنید
÷سلام من هان جیسونگ هستم
^سلام من لینو هستم
*سلام من اسا هستم
نوبت من رسیده بود ب لکنت اوفتاده بودم نمی دونستم چی باید بگم
لعنتی ت ک اسمو میدونی چرا ازم میپرسی اخه (ت ذهنش)
+ممممن سسسونگمییین هستم
×از دیدن دوباره خوشحالم سونگمین(با نیشخند)
حالم بد شد. بد جور داشتم تحملش میکردم تا جلسه تمام چیزهایی که میگفت بنظرم چرتو پرت بودم اما خوبه ک بالاخره تمام شد این جلسه کوفتی
ویو هیونجین
از سونگمین معلوم بود اصلا حواسش ب چیز هایی ک داشتم میگفتم نبود حواسش پرت بود اون پسر باهوشی اما ن در برابر من چون من یکیو دارم ک اون نداره درسته چان رو دارم
رفتم دم دفتر چان در زدم
_بیا تُ
×چان........
چان حرفمو قطع کرد و با صدای نسبتا بلندی گفت:
_چند بار بهت گفتم منو چان صدا نکن
×خوب باشه آقای مدیر امروز سونگمین رو دیدم
تا اسم سونگمین رو آوردم سر شو بالا آورد وگفت:.................
ام دیگه خسته شدم
- ۱۳۸
- ۲۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط