چهار تا پیرمرد که30سال بود هم دیگر را ندیده بودند با هم ب

چهار تا پیرمرد که30سال بود هم دیگر را ندیده بودند با هم به رستوران آمدند یکی از آن ها به دستشویی رفت. بقیه درباره بچه هاشون حرف میزدند یکی از اونا گفت پسر من خیلی پولداره هفته پیش برای تولد بهترین دوستش یه مرسدس بنز کادو داد.دومی گفت پسر منم خیلی پول داره هفته پیش برای تولد بهترین دوستش بهش یه هواپیما خصوصی کادو داد سومی گفت پسر منم خیلی پولداره و هفته پیش براتولد صمیمی ترین دوستش یه خونه 3000 متری کادو داد چهارمی اومد بعد گفت دخترمنم رقاص کابارس یکی از اون پیرمردا گفت اوه باعث خجالته. اما گفت من از دخترم راضیم هفته پیش برای تولدش از دوست پسراش یه مرسدس بنز و خونه 3000 متری و هواپیما خصوصی کادو گرفت! نکته:هیچ گاه نباید زود قضاوت کرد.
دیدگاه ها (۸)

مردی اتاق هتلی را تحویل گرفت .در اتاقش کامپیوتری بود،بنابرای...

ﺩﻻﯾﻞ ﺑﺎ ﺍﺭﺯﺵ ﺑﻮﺩﻥ ﺯﻥ: ﺑﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﺰﺭﮔﺎﻥ: ﺯﻥ ﺍﮔﺮ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﺁﻓ...

پسرک كه سرش حسابی گرم بود،برگشت و دید یه پـروانه كوچیک اونجا...

♥اینو به افتخار بابای مهربون میزارم.... وقتی بچه بودم منو می...

پارت ۱ (سرنوشت)ا/ت :من دختری ۲۲ ساله هستم و کارم مد فشنه .ام...

داستان زندگی منپارت:21+از پاساژ بیرون آمدیم از بچه ها خداحاف...

سناریو جونگکوک

رمان :تا وقتی عاشقت شدم

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟓ویو جونگکوک. حالا که قراره با مامان برم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط