.

.
.
بہ افق محو شدم
سهـم شدم از باران
تو ولے باز بمان
از خوشیم دل نگران
شڪل فریادم من
باز نفس پنهـانے ست
خلوت حال دلم
در نظرت پوشالے ست
اینڪہ بیتابم من
تاب و توانایے تو
درد من قدرت و درمانگر و دارایے تو...!!!
.
.
ترانہ از
محمد اڪبرجانی
.
🎀 🎀 🎀
دیدگاه ها (۲)

..باز تو من و حس میڪنیبے اضطراب و ترسباز من برات مهـم شدمیا ...

..چقدر سنگین بودچقدر افتادهـضربان قلب توهـستے بہ هـستم دادهـ...

..بازے بردہ رو بازاز دوبارہ باختمڪوہ یخ رو صحنزندگیمون ساختم...

..واسہ دل بستن و دل سپردنتهـر چے هـستشدم عاشق یڪدستشدم سرپنا...

..پشت سرت آب میریزمتا باز بیاے دوبارهـچشماے خیس و تار منحال ...

من و دل آمده بودیم به مهمانی توهر دو لبریز غزل غرق گل افشانی...

فریبا اسلامی

میترا داودی نیا

par⁵⁶بعد از خروجم از حمام روتین صبحگاهیم رو انجام دادم و رفت...

کاش می دانستی بعد از آن دعوت زیبا، به ملاقات خودت من چه حالی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط