معامله نهایی
معامله نهایی
پارت ۳۴
صدایی از پشت نزدیک میشد ، به اه جین نگاه کردم که اروم به سمتمون میومد . کیکو قبلا بهم گفته بود برای شرکت توی ایونت ها کلاس گفتار درمانی رفته که جذاب صحبت کنه اما نمیخوام فکرمو درگیر حرفای کیکو کنم ( ماشالله بهت که اینکارو نکردی )
« به نظر میاد خواهرم عاشقت شده . امیدوارم من و تو هم بتونیم همچین رابطه ای داشته باشیم . من اه جینم ، خواهر هیونجین »
وانمود کردم از قبل از اسمش تاا عاداتش موقع دستشویی رفتن نمیدونستم ( این اطلاعاتو همه کیکو دراورده ها:) ) و دستی که سمتم دراز شده بود رو گرفتم و با لبخند تکون دادم . « خوشبختم اه جین »
هه جین سریع گفت « چرا انقدر دیر کردین ؟ هممون خیلی منتظر بودیم »
هوانگ بیچاره که از اول تا اخرش نادیده گرفته شده بود گفت « مجبور شدم قبل از اینکه برم دنبال رین ماشینم رو تعمیر کنم که بیشتر از حد انتظارم طول کشید » خب ، خوشحالم واقعیت رو نگفت ، یه حتی داستانی سر هم نکرد که دلیل دیرکردنمون تقصیر من باشه ( که هست )
هه جین چشماس برق زد و سریع هوانگو بغل کرد ، البته بغل نه . چیزی که دیدم تقریبا پریدن روی سر و کول حساب میشه « وای اوپا ! ندیدمت اصلا . اخه تو کنار خوشگلی اونی به چشم نمیای زیاد . حیحی ، وای چقدر لباست خوشگله » ( بچه هاجون میدونم ممکنه رین از نظر خیلی هاتون خوشگل نباشه چون انگار فقط تایپ من و هیونجینه ولی باور کنید از بین ژاپنیا که مثل یه الهه زیباییه چون ژاپنیا خیلی پیش نمیاد خوشگل باشن و یجورایی تایپ کره ای هاهم هست دیگه ) و بلاخره بدبختو رها کرد تا به لباسش نگاه کنه اه جین درحالی که به سمت در میرفت و اشاره میکرد که دنبالش بیام گفت « ولی هیون ، تو خیلی بی ملاحظه ای . نباید عروس عزیزمون رو منتطر نگه میداشتی » منم از خدا خواسته دنبالش راه افتادم تا از نگاه پر بار هوانگ فرار کنم
اون دوتا هم پشت سرمون اومدن ، دلم برای چندمین بار در روز برای هوانگ سوخت ، چون الانم با کوه حرف های هه جین مواجه شده بود . چرا هیچوقت حرفاش تموم نمیشه ؟ اصلا از کجاش درمیاره ؟ و انتطار داره هوانگ در جواب حرف هاس که راجب خوشگل بودن دامنیه که دوستش چند روز پیش پوشیده بود ، چه نظری بده ؟ ( هیون رو از دست زن های دور و برش نجات بدین پارت ۶۳۱۶۴۴۷۲۷۴۵۸۶۹ ام )
#هیونجین #فیکشن
پارت ۳۴
صدایی از پشت نزدیک میشد ، به اه جین نگاه کردم که اروم به سمتمون میومد . کیکو قبلا بهم گفته بود برای شرکت توی ایونت ها کلاس گفتار درمانی رفته که جذاب صحبت کنه اما نمیخوام فکرمو درگیر حرفای کیکو کنم ( ماشالله بهت که اینکارو نکردی )
« به نظر میاد خواهرم عاشقت شده . امیدوارم من و تو هم بتونیم همچین رابطه ای داشته باشیم . من اه جینم ، خواهر هیونجین »
وانمود کردم از قبل از اسمش تاا عاداتش موقع دستشویی رفتن نمیدونستم ( این اطلاعاتو همه کیکو دراورده ها:) ) و دستی که سمتم دراز شده بود رو گرفتم و با لبخند تکون دادم . « خوشبختم اه جین »
هه جین سریع گفت « چرا انقدر دیر کردین ؟ هممون خیلی منتظر بودیم »
هوانگ بیچاره که از اول تا اخرش نادیده گرفته شده بود گفت « مجبور شدم قبل از اینکه برم دنبال رین ماشینم رو تعمیر کنم که بیشتر از حد انتظارم طول کشید » خب ، خوشحالم واقعیت رو نگفت ، یه حتی داستانی سر هم نکرد که دلیل دیرکردنمون تقصیر من باشه ( که هست )
هه جین چشماس برق زد و سریع هوانگو بغل کرد ، البته بغل نه . چیزی که دیدم تقریبا پریدن روی سر و کول حساب میشه « وای اوپا ! ندیدمت اصلا . اخه تو کنار خوشگلی اونی به چشم نمیای زیاد . حیحی ، وای چقدر لباست خوشگله » ( بچه هاجون میدونم ممکنه رین از نظر خیلی هاتون خوشگل نباشه چون انگار فقط تایپ من و هیونجینه ولی باور کنید از بین ژاپنیا که مثل یه الهه زیباییه چون ژاپنیا خیلی پیش نمیاد خوشگل باشن و یجورایی تایپ کره ای هاهم هست دیگه ) و بلاخره بدبختو رها کرد تا به لباسش نگاه کنه اه جین درحالی که به سمت در میرفت و اشاره میکرد که دنبالش بیام گفت « ولی هیون ، تو خیلی بی ملاحظه ای . نباید عروس عزیزمون رو منتطر نگه میداشتی » منم از خدا خواسته دنبالش راه افتادم تا از نگاه پر بار هوانگ فرار کنم
اون دوتا هم پشت سرمون اومدن ، دلم برای چندمین بار در روز برای هوانگ سوخت ، چون الانم با کوه حرف های هه جین مواجه شده بود . چرا هیچوقت حرفاش تموم نمیشه ؟ اصلا از کجاش درمیاره ؟ و انتطار داره هوانگ در جواب حرف هاس که راجب خوشگل بودن دامنیه که دوستش چند روز پیش پوشیده بود ، چه نظری بده ؟ ( هیون رو از دست زن های دور و برش نجات بدین پارت ۶۳۱۶۴۴۷۲۷۴۵۸۶۹ ام )
#هیونجین #فیکشن
- ۷۶۲
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط