دبیرستانمخفیمن
#دبیرستان_مخفی_من
پارت9
که ناگهان پدر ناتنیم اومد (کیم نامجون)
نامجون: خیلی وقته ندیدمت تهیونگ بابایی رو بغل نمیکنی
تهیونگ: دهنتو ببند تو مادرمو کشتی
نامجون: اون سرطان داشت من فقط اونو راحتش کردم که درد نکشه
تهیونگ: فکر کردی نمیفهمم یه داروی دیگه میدادی بهش
نامجون: چی داری میگی اون زن مواد میزد
تهیونگ *یدونه زد تو دهنش* خفه شو تو حتی حق نداری اسمشو بیاری پس گوه میخوری پشتش حرف بزنی
نامجون: تو الان چیکار کردی پسره ی اح.مق *اربده*
تهیونگ: ساکت شو قاتل حرف دهنتو بفهم
نامجون: تو میدونی اصلا من کیم که بهم میگی قاتل
تهیونگ: هر گو.ه.ی هستی به من چه مهم اینه من با چشای خودم دیدم جلوی مادرم بودیو چاقو دستت بود *داد و فریاد*
نامجون:*وسط حرف تهیونگ یه مشت میزنه تو صورتش و خون میاد*
تهیونگ:*بعد اون حرکت نامجون تهیونگ چاقو مخفیش و برداشت و زد تو قلب نامجون
ادامه دارد...
میدونم زیاد باحال نشد ولی امید وارم خوشتون بیاد🐋💙
پارت9
که ناگهان پدر ناتنیم اومد (کیم نامجون)
نامجون: خیلی وقته ندیدمت تهیونگ بابایی رو بغل نمیکنی
تهیونگ: دهنتو ببند تو مادرمو کشتی
نامجون: اون سرطان داشت من فقط اونو راحتش کردم که درد نکشه
تهیونگ: فکر کردی نمیفهمم یه داروی دیگه میدادی بهش
نامجون: چی داری میگی اون زن مواد میزد
تهیونگ *یدونه زد تو دهنش* خفه شو تو حتی حق نداری اسمشو بیاری پس گوه میخوری پشتش حرف بزنی
نامجون: تو الان چیکار کردی پسره ی اح.مق *اربده*
تهیونگ: ساکت شو قاتل حرف دهنتو بفهم
نامجون: تو میدونی اصلا من کیم که بهم میگی قاتل
تهیونگ: هر گو.ه.ی هستی به من چه مهم اینه من با چشای خودم دیدم جلوی مادرم بودیو چاقو دستت بود *داد و فریاد*
نامجون:*وسط حرف تهیونگ یه مشت میزنه تو صورتش و خون میاد*
تهیونگ:*بعد اون حرکت نامجون تهیونگ چاقو مخفیش و برداشت و زد تو قلب نامجون
ادامه دارد...
میدونم زیاد باحال نشد ولی امید وارم خوشتون بیاد🐋💙
- ۵.۴k
- ۲۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط