*راز دل*

*راز دل*


ماه وش:
رفتم طرف پله ها که در بیام کیهان اومد طرفم وکشیدم
- نکن کیهان چرا این کارو کردی
کیهان : خوب اشکالش چیه
زدم زیر دستش وگفتم : چون مشکل داشتم
کیهان : چه مشکلی ؟!...نکنه پریودبودی ...
با اخم نگاش کردم
کیهان : تو که حموم بودی
چیزی بهش نگفتم واز آب در اومدم وای خدا بگم چیکارت کنه کیهان
کیهان : وایسا
حولشو داد بهم وگفت : نمی دونستم ببخشید
لبخند کمرنگی زدم ولی می دونستم عواقب بدی داره


از درد نمی تونستم تکون بخورم لبمو انقدر فشار دادم که خون اومد
- ماه وش
برگشتم با دیدنم متحیر گفت : چت شده ؟!
- یه مسکن بیار برام ...
رفت بیرون داشتم با درد کلنجار می رفتم اومد یه قرص وآب پرتغال بهم داد بعدم کیسه آب گرم نشسته بود نگام می کرد
کیهان : تقصیر منه
- نه همیشه اینجوره
کیهان : چیزی لازم نداری
- نه الان بهتر میشم
موهام رو جم کرد واز پشت سربافت با دستمال عرق پیشونیمو پاک کرد خم شد پیشونیمو بوسید
کیهان : عزیزم چرا نگفتی درد داری
- نمی تونستم
کیهان : اگه دست از لج بازیت برداری واین گوشی دادم بهت روشن کنی این نمیشه
گوشی رو ازتو کشو دراورد وروشن کرد
کیهان : حق نداری خاموشش کنی
چشام بستم تخت تکون خورد کیهان کنارم دراز کشید
- چیکار می کنی برو اتاقت
اخم کرد وگفت : عمرا از این به‌بعد جات اینجاست
دستشو گذاشت زیر سرم
-کیهان تو رو خدا
کیهان :هر چی بشه اشکال نداره مگه شوهرت نیستم
چیزی نگفتم دستشو از زیر لباسم گذاشت رو شکمم تو خودم جم شدم دستش داغ بود جالب بود
- دستتو بردار
کیهان: جاش خوبی
اروم شکمم رو ماساژمی داد راحت خوابیدم
با احساس قلقلک کنارگوشم چشامو باز کردم نفساش می خورد بهم برگشتم ونگاش کردم راحت خواب بود بلند شدم ورفتم دسشویی خدا رو شکر دیشب آبروم نرفت پیشش لباس پوشیدم ورفتم لبه ای تخت نشستم موهاشو ناز کردم چشاشو باز کرد با دیدنم اروم وگرفته گفت : خوبی
- همیشه وقتی بیدار میشی صدات انقدر بم وقشنگ میشه
لبخندی زد وگفت : اول صبح به ادم روحیه میدی عزیزم
لبخند زدم وگفتم : پاشو کیهان خیلی گشنمه
کیهان : می خوای منو بخوری
- لوس
کیهان: بزار بخوابم عزیزم
- تو که دیشب با خودم خوابیدی
کیهان : نخوابیدم می ترسیدم حالت بد بشه حالا بزار بخوابم
کنارش دراز کشیدم دستشو دور کمرم انداخت وآروم به خودش فشرد خندیدم
بدون اینکه چشاشو باز کنه گفت : چرا می خندی
- انقدر لطیف بغلم می کنی
کیهان : می ترسم یه وقت درد بیاد سراغت
اروم یه بوسه کوچلو نشوندم رو لبش لبخند زدوپیشونیمو بوسید
چقدر خوب بوداین حس امنیت وتوجه هاش
دیدگاه ها (۶)

*رازدل*کیهان : رفتم جلو ونگاش کردم از حس دلسوزی بدم میومد نم...

*راز دل* ماه وش : با دودستم زدم تو سینش رفت عقب وخندید - بری...

ای کاش......

*راز دل*ماه وش : تو سالن نشسته بودم داشتم لاک می زدم - این ب...

پارت ۷۰۴ با احساس درد خيلي خيلي شديدي هشيار شدم.. اما انقدر...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۷۰۸و نگران گفت: باشه.. عصبي نم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط