*** یوسفِ اندیشه ***
*** یوسفِ اندیشه ***
یوسفِ اندیشه ام , ازچاهِ دل آمد برون .
عاقبت با لطفِ حق , پایم ز گِل آمد برون .
شاکرم بر درگهِ یکتایِ بی همتایِ خود .
کاینچنین اندوهِ دورانم , ز دل آمد برون .
بهرِ وزن و قافیه , سائل شدم بر دوستان .
عهد و پیمان و وفا , بس مضمحل آمد برون .
هر کجا که دل سپردم بر نیازم , ای عظیم .
غیر از آن درگاهِ حق , دیدم خجل آمد برون .
=====÷÷=÷!!!!!!!!!!!!!!!
شعر از عبدالعظیم عربی = خوزستان .
یوسفِ اندیشه ام , ازچاهِ دل آمد برون .
عاقبت با لطفِ حق , پایم ز گِل آمد برون .
شاکرم بر درگهِ یکتایِ بی همتایِ خود .
کاینچنین اندوهِ دورانم , ز دل آمد برون .
بهرِ وزن و قافیه , سائل شدم بر دوستان .
عهد و پیمان و وفا , بس مضمحل آمد برون .
هر کجا که دل سپردم بر نیازم , ای عظیم .
غیر از آن درگاهِ حق , دیدم خجل آمد برون .
=====÷÷=÷!!!!!!!!!!!!!!!
شعر از عبدالعظیم عربی = خوزستان .
- ۸۳۵
- ۳۰ آبان ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط